علیرضا هستم
متولد : سال 00000000000 وقتی روضه حسین بر دلها دمیدن
وفات : وقتی اشکی نباشد
این اشک نیست آب زلال مطهر است
این چشمه نیست چشمه ای از حوض کوثر است
چشمی که بیشتر به خودش گریه کرده است
فردا کنار فاطمه با آبروتر است
این خیمه ی حسینیه های محرمی است
چادر نماز خاکی زهرای اطهر است
مارا از این تلاطم دنیا هراس نیست
تا کشتی نجات حسینی شناور است
بر من لباس نوکریم را کفن کنید
نوکر بهشت هم برود باز نوکر است
آن سجده های خونی گودال اگر نبود
این قوم هیچ وقت نمیشد خداپرست
مرا نشناختند
که گفتند
بخند
و شاد باش
شاد!
مرا نشناختند
که گفتند:
لب فرو بند
و به سری که درد نمی کند
دستمال مبند.
من اما سرم درد می کرد !
گفتم :
دیروز چاره ساز این سر پر درد
یک پیشانی بند سبز بود
و امروز
جز با زبان سرخ نشاید که ....
گو هر چه باد باد