|
۶۵ روز دیگه مونده... مجلس نامحرمان جای عمه ام نبود .... + نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم مهر 1388 10:41 توسط مجنون الحسین علیرضا و تشنه ی بادیه |
ساعت دو بعد از ظهر اسمس میاد مراسم شب عاشورای شمسی : .... کوچه شهید جهان پیما - دومین کوچه سمت چپ -علامت پرچم- منزل برادر .... ساعت شروع : ۷:۳۰ کلاست کنسل میشه میری خونه اذان میشه نمازتو میخونی هنوز ۱ ساعت مونده باشه زودتر برم بهتره ام پی تری رو روشن میکنم میزارم گوشم داره میخونه ای وای ای وای حسین من ...... میری کوچه شهید جهان پیما دومین کوچه سمت چپ ولی هرچی میری پرچمی نیست میگی یادش بخیر محرم همه جا پرچمه چشمات خشک شده به در و دیوار و پنجره های خونه ها تا یه پرچشم یا حسین ببینی اما ........ کلی رفتی پرچم نیست بر میگیردی همینه کوچه دوم دیگه دوباره میری داخل اما ازم پرچمی نیست بر میگردی اول کوچه آقا ببخشید منزل آقای ... کجاست ؟ اون کوچه رو برو داخل میری اول کوچه نوشته کوچه شهید قاسمی ... میری و میری و میری اما نه پرچمی هست نه نشونه ای کوچه میخوره به یه کوچه دیگه میری از یه مغازه دار میپرسی ببخشید خونه اقای ... کجاست ؟ نمیدونم از یه مغازه داره دیگه .. برو جلو میرسی به یه امام زاده اونجا بپرس بهت میگن میری و میری یه امام زاده که .... میپرسی خیلی وقته از اینجا رفتن دیگه اینجا نیستن بر میگردی دوباره کلی راهه پاهات درد اومدن... دوباره اون کوچه رو میری داخل اما بازم نه پرچمی نه کسی که آشنا باشه و نه .... بر میگردی میگی شاید سمت چپ و راستو اشتباه گفتن سمت راستو میری داخل میری و میری میرسی همونجا که محرما خیمه میزنین میگی یادش بخیر محرما شدی سرگردون دور خودت میچرخی خیابون و دیوارا رو میبینی یعنی نمیخوان من امشب برم هیئت ؟ بر میگردی دوباره سر کوچه ... شک میکنی اصلا این دومین کوچه هست ؟. میری نوشته کوچه شهید جهان پیما حواستو جمع میکنی نه اشتباه نشمرده بودی پاهات در میان بزور راه میری اما از اشتیاقت کم نشده .... یهو ام پی تری میره شب سوم
ا ز بهر من بگو به عمو بعد رفتنم باید برای غسل من آبی بیاوری
یه خبرایی هستا درد پا شب سه چه خبره امشب کلی میگردی دیگه همه مغازه داره چپ چپ میبیننت این هنوز پیدا نکرده خونه رو ؟ چشات شده پر اشک گلوت بعض خدایا........... بر میگردی سر کوچه دوم صبر میکنی اما نه ناامید و نه از اشتیاقت کم شده ساعت شده ۸:۲۰ ساعت ۶:۳۰ اومده بودم بیرون هنوز دارم میگردم ...... یهو میبینی یکی آشناست اره پیدا کردم روضه رو .... با عجله و شوق میری داخل میبینی مراسم شروع شده داره میخونه ....
حسین جان ای آبروی دو عالم نگین سلیمان به حلقه ی خاتم تو بالای نیزه راس پر از خون میان ناقه ها منه گریون ............................. ............... ...........
حسین جان من هرچقدرم تو راه تو قدم بگیرمو نرسم بازم عشقه باتو بودن عشقه برای تو بودن عشقه .....
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم مهر 1388 11:2 توسط مجنون الحسین علیرضا و تشنه ی بادیه |
امشب شب عاشورای شمسیه حسین جان ما دنبال بهونه میگردیم برا تو گریه کنیم ما دنبال بهونه میگردیم برا تو خودمونو بزنیم ای کاش تو همین سینه زنی ها برات بمیرم حسین حسین ای قرار دل بی قرارم حسین ای ارام دل طوفانی من حسین ای همه دارو ندار من من غیر تو چیزی ندارم که بخوام بگم فدات حسین ای ارباب من حسین ای پادشاه کشور ایمانم حسین ای امیرم حسین جان ....
بنازم به بزم محبت که أنجا گدایی به شاهی مقابل نشیند
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مهر 1388 10:41 توسط مجنون الحسین علیرضا و تشنه ی بادیه |
۶۹ روز دیگه مونده...... یعنی من دوباره برات مشکی میپوشم حسین جان...؟ یعنی امسال برات میمیرم...؟ پابه پای باد صبا،قافله ی خون خدا همسفر گریه شده،تا برسه کرببلا بهار باغ آل الله اسیر پاییزه فضای این صحرا از رنج و غصه لبریزه چقدر غم انگیزه ای دل ای دل شور ماتم به پا کن ای دل ای دل خیمه غم به پا کن صدای اندوه و بلا به قلب پر آه میرسه کاروان از جاده عشق به آخر راه میرسه عروس زهرا از چشماش ستاره میباره آورده همراهش آقا یه طفل شیر خواره میون گهواره ای دل ای دل شور ماتم به پا کن ای دل ای دل خیمه غم به پا کن داره زینب دل نگرون نگاه به اکبر میکنه خاک گرم کربلا رو با اشک غم تر میکنه میبینه که میدون دریای تیر و شمشیره برادرش پیش جسم علی زمین گیره خمیده و پیره ای دل ای دل شور ماتم به پا کن ای دل ای دل خیمه غم به پا کن تو این بیابون بلا،عمر حسین تموم میشه مهریه یه مادری به بچه هاش حروم میشه یه روز میاد که گل شنبم رو گونه میشینه سر برادرشو زینب رو نیزه میبینه بهای عشق اینه ای دل ای دل شور ماتم به پا کن ای دل ای دل خیمه غم به پا کن + نوشته شده در جمعه هفدهم مهر 1388 13:15 توسط مجنون الحسین علیرضا و تشنه ی بادیه |
۷۰ روز دیگه به مونده ....... اتقدر تو دلم پر حرفه که نمیدونم کدومشو بگم ... غم عشقت بیاببان پرورم کرد هوای وصل بی بال و پرم کرد به مو گفتی صبوری کن صبوری صبوری ترفه خاکی بر سرم کرد حسین جان من بی تو میمیرم + نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم مهر 1388 12:24 توسط مجنون الحسین علیرضا و تشنه ی بادیه |
۷۱ روز دیگه مونده + نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388 15:53 توسط مجنون الحسین علیرضا و تشنه ی بادیه |
|