|
۷۲ روز دیگر تا محرم سلام ــــــــــــــــ مطلبت بالا رو دوست عزیزم محمد بهم گفته دهها بار خوندم محمد اما.... محمد جان یادت رفت تو راه بیت رهبری رو ....؟؟؟ تو بخند من نمیتونم آره محرم زیباست و ماه زیبایی ها و اوج عشق بازی اما من نمیتونم بخندم ... تو درکم کن تو باید درکم کنی تو خودتم میدونی من چی میگم عذاب دیدن ،گلو بریدن.... + نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مهر 1388 20:39 توسط مجنون الحسین علیرضا و تشنه ی بادیه |
در جستجوی تو بودم تا غمهایم را برایت بگویم،و برای هر جمله اشکی گرم همراه ژاله بریزم. ای چراغ کلبه ی محقرم،من به نور افشانی تو محتاجم.برخیز و راه را به من نشان بده،ای راهنمایی که در خاک خفته ای! ای وجودی که همیشه در غم ها یار و یاور محرومان بوده ای! ای که در غم ها دستم را می گرفتی به گرمی می فشردی،چه شده که دست پرورده هایت را از یاد برده ای؟با داغ رفتنت یاری بر خاستن ندارم! ای قربانی پاکی و صداقت،خانه ی نو بهشت بر تو مبارک باد. همیشه دوست داشتی افرادی را در راه حق کوشا کنی.ولی این بار سخن بگو از محرومین و از یخ بستن رگهای دستان کودکان یتیم وفروافتادن در ماتمکده های دژخیمان!بگو از ظلم و ستم آنها که تو را از من جدا کردند. ای زیباترین پدر قلبها،برای تو دلها آهنگ عشق ولبها ذکر«یاعلی» را می جویند. دست یتیمانت تو را می طلبد،و چه سخت است بیان این جمله«پدر نداشتن برای فرزندان!» نمی توانم سخنی بگویم!بغض گلویم را سنگین می کند... (تشنه ی بادیه) + نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مهر 1388 8:50 توسط مجنون الحسین علیرضا و تشنه ی بادیه |
دله دیگه تنگ میشه منتظر میمونه حسرت میخوره چرا از دست داد آرزو میکنه ای کاش بازم بهم فرصت بدن مگه ۱۰ روز فرصت هر سال کمه ؟ نه نه مگه ۴۰ روز فرصت هر سال کمه ؟ خیلی بی معرفتما ۴۰ روز فرصت داشتم آدم بشم اما چ شدم ؟ داشتم تقویمو نگاه میکردم میدونی چند روز دیگه مونده ؟ به چی؟ به روزهای عشق بازی دیگه بابا محرمو میگم میدونی چند روز مونده؟ ۷۳ روز یعنی من امسال آدم میشم ؟ یعنی منو هم تو کاروان ابی عبدالله راه میدن ؟ اصلا باید بدن مگه نه اینکه ان الحسین مصباح الهدی و سفینه النجاه ؟ بابا اصلا جا هست برا ما ؟ یه وقت نگن جا پر شده ؟ نه بابا مگه نه اینه سفینه الحسین اسرع و اوسع ؟ حالا ما الان ککجای این سفینه ایم ؟ نمیدونم یعنی رفتیم تو سفینه ؟ دلت خوشه بابا ماها هنوز مثل مسافری میمونیم که تو دریا شنا میکنه تا خودشو به این کشنی برسونه گفتی چقدر مونده ؟ ۷۳ روز اوووووووووه حالا کلی وقت داریم یه کاریش میکنیم کلی وقت داریم ؟ بابا خوش بحالت چرا خوش بحالم ؟ خوش بحالت که میدونی تا اون موقع زنده ای خوش بحالت که انقدر وقت برات زیاده مگه قراره بمیرم ؟ مگه مرگ دست توئه ؟ شاید امروز شاید فردا بی خیال بابا اما راست میگی نکنه من محرمو نبینمو ...... باید چیکار کنم؟ توام با این حرفات همش تو دل آدم دلشوره بنداز چیکار کنم ؟ نکنه محرم بیاد و من نباشم؟ منم نمیدونم چیکار کنم ولی اصلا دلم نمیخواد محرمو نبینمو .... حالا مرگ و زندگی که دست خداست چیکار میخوای بکنی تا برسی به کشتی نجات ؟ نمیدونم یعنی تو ۷۳ روز چیکار میتونم بکنم ؟ خیلی کارا میشه کرد مثلا؟ حسینی زندگی کن بابا داری شعار میدیا ،یعنی چی حسینی زندگی کن ؟ کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا فارسی حرف بزن بفهمم بابا همیشه یه حسینی هست که داره مقابل یزید زمانش میجنگه ..... خب که چی ؟ با خودته تو سپاه حسین باشی و شهید شی یا تو سپاه یزید و .... تو میخوای چیکار کنی ؟ من ؟ اره مگه کسی دیگه ای هم هست ؟ من ۷۳ روز وقتمو میخوام هر روز ۷۳ تا زیارت عاشورا بخونم برا شهدای کربلا البته امروزش که رفت میشه ۷۲ تا زیارت عاشورا برا ۷۲ شهید کربلا فکر جالبیه ها منم میتونم انجام بدم ؟ با خودته چرا نتونی ؟ فط دعا کن تا اون موقع زنده باشیم ای کاش..... دوباره خیمه ی عزا .... دوباره پیرهن مشکی .... یعنی منم راه میدن ؟ ای کاش ... یعنی منم تو قافله حسین راه میدن ؟ یعنی اجازه میدن من جونمو زیر پای اربابم قربونی کنن ؟ حر رو میشناسی ؟ آره کیه که نشناسه حر با سپاهش دل حضرت زینبو لرزوند اونو راه دادن منو تو رو راه ندن ؟ آخه حر ... آره حر ادب داشت ... میدونی چیه ؟ ما جامونده ها همیشه دوس داریم برامون معجزه کنن یهو بیان تو خوابمون مارو ببرن اما واجباتمونو تعطیل کردیم حرام برامون مستحب شده غیرت پیش ما شده .... آره فقط ۷۳ روز دیگه تا محرم مونده نمیخوای همسفر عباس بشی ؟ نمیخوای با قاسم هم صحبت بشی ؟ نمیخوای سرتو رو زانوی حسین بزاری و اشهد بخونی ؟ نمیخوای موقع جون دادن .... نمیخوای حر بشی ؟ نمیخوای ازاد کنی خودتو از بند زمین ؟ نمیخوای پرواز کنی ؟ فقط ۷۳ روز مونده چقدر کم ....... و چقدر زیاد ........ میشه میشه اذن دخول این قافله رو گرفت فقط باید حسینی بود ....... (مجنون الحسین علیرضا) + نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مهر 1388 21:22 توسط مجنون الحسین علیرضا و تشنه ی بادیه |
|