تبليغاتX
پنجره هایی بر حصار عبوس تنهایی من

پنجره هایی بر حصار عبوس تنهایی من

 

۷۲ روز دیگر تا محرم

سلام
این پنجره عبوس کی قرار است باز شود و بخندد ؟
چرا اینهمه مشکی
چرا اینهمه فسردگی و چرا این همه تهی
مرا بنوشان از طعم گوارای شیرینی دینت
مرا بنوشان از مرام اربابت
که حسین مرام زندگی است نه تلقین مرگ و فسردگی
و حسین دور برگردان اتوبان های اشتباه است مثل حر و مثل زهیر
حسین من ، حسین تو و همه حسین های عالم تصویری جز سفید مایل به ارغوانی در ذهنم ندارند
مرا بنوشان از باده ارغوانی حسین
محرم فصل شکفتن ارزوهای رمضانی است
فصل شکفتن بی نهایت خدا در وجود یخ زده از تنفس شیطان
بیا تازه شویم
و در عاشورا این تولد را به جشن بنشینیم
که اگر بشر می دانست
عاشورا روز ولادت واقعی عشق است
تیغ بر فرق نمی کوبید
بر فقر معرفت می نشاند
و چه کسی گفته با حسین نمی توان خندید
و چه کسی گفته حقیقت اشک اندوه و فسردگی است ؟
و ما رایت الاجمیلا مگر دروغ است ؟
جمیل با درد چگ.نه جمع می شود حالیا اینکه گوینده عالمه غیر معلمه است ؟
پس چشم ها را باید شست
زینبی باید دید
تا روضه و اشک هست
زندگی باید کرد
قایقی باید ساخت
پشت غمها شهریست
که درش رو به تعالی باز است

ــــــــــــــــ

مطلبت بالا رو دوست عزیزم محمد بهم گفته

 دهها بار خوندم محمد اما....

محمد جان یادت رفت تو راه بیت رهبری رو ....؟؟؟

تو بخند من نمیتونم

آره محرم زیباست و ماه زیبایی ها و اوج عشق بازی

اما من نمیتونم بخندم ...

تو درکم کن

تو باید درکم کنی

تو خودتم میدونی من چی میگم

عذاب دیدن ،گلو بریدن....

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مهر 1388 20:39 توسط مجنون الحسین علیرضا و تشنه ی بادیه |


در جستجوی تو بودم تا غمهایم را برایت بگویم،و برای هر جمله اشکی گرم همراه

 ژاله بریزم.

ای چراغ کلبه ی محقرم،من به نور افشانی تو محتاجم.برخیز و راه را به من نشان

 بده،ای راهنمایی که در خاک خفته ای! ای وجودی که همیشه در غم ها یار و یاور

 محرومان بوده ای!

ای که در غم ها دستم را می گرفتی به گرمی می فشردی،چه شده که دست

 پرورده هایت را از یاد برده ای؟با داغ رفتنت یاری بر خاستن ندارم!

ای قربانی پاکی و صداقت،خانه ی نو بهشت بر تو مبارک باد.

همیشه دوست داشتی افرادی را در راه حق کوشا کنی.ولی این بار سخن بگو از

 محرومین و از یخ بستن رگهای دستان کودکان یتیم وفروافتادن در ماتمکده های

 دژخیمان!بگو از ظلم و ستم آنها که تو را از من جدا کردند.

ای زیباترین پدر قلبها،برای تو دلها آهنگ عشق ولبها ذکر«یاعلی» را می جویند.

دست یتیمانت تو را می طلبد،و چه سخت است بیان این جمله«پدر نداشتن برای

 فرزندان!» نمی توانم سخنی بگویم!بغض گلویم را سنگین می کند...

(تشنه ی بادیه)

+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم مهر 1388 8:50 توسط مجنون الحسین علیرضا و تشنه ی بادیه |


 

 

دله دیگه

تنگ میشه

منتظر میمونه

حسرت میخوره چرا از دست داد

آرزو میکنه ای کاش بازم بهم فرصت بدن

مگه ۱۰ روز فرصت هر سال کمه ؟

نه نه مگه ۴۰ روز فرصت هر سال کمه ؟

خیلی بی معرفتما

۴۰ روز فرصت داشتم آدم بشم اما چ شدم ؟

داشتم تقویمو نگاه میکردم

میدونی چند روز دیگه مونده ؟

به چی؟

به روزهای عشق بازی دیگه

بابا محرمو میگم

میدونی چند روز مونده؟

۷۳ روز

یعنی من امسال آدم میشم ؟

یعنی منو هم تو کاروان ابی عبدالله راه میدن ؟

اصلا  باید بدن مگه نه اینکه ان الحسین مصباح الهدی و سفینه النجاه ؟

بابا اصلا جا هست برا ما ؟ یه وقت نگن جا پر شده ؟

نه بابا مگه نه اینه سفینه الحسین اسرع و اوسع ؟

حالا ما الان ککجای این سفینه ایم ؟

نمیدونم

یعنی رفتیم تو سفینه ؟

دلت خوشه بابا ماها هنوز مثل مسافری میمونیم که تو دریا شنا میکنه تا خودشو به این کشنی برسونه

گفتی چقدر مونده ؟

۷۳ روز

اوووووووووه حالا کلی وقت داریم یه کاریش میکنیم

کلی وقت داریم ؟ بابا خوش بحالت

چرا خوش بحالم ؟

خوش بحالت که میدونی تا اون موقع زنده ای

خوش بحالت که انقدر وقت برات زیاده

مگه قراره بمیرم ؟

مگه مرگ دست توئه ؟

شاید امروز

شاید فردا

بی خیال بابا اما راست میگی نکنه من محرمو نبینمو ......

باید چیکار کنم؟

توام با این حرفات همش تو دل آدم دلشوره بنداز

چیکار کنم ؟ نکنه محرم بیاد و من نباشم؟

منم نمیدونم چیکار کنم

ولی اصلا دلم نمیخواد محرمو نبینمو ....

حالا مرگ و زندگی که دست خداست

چیکار میخوای بکنی تا برسی به کشتی نجات ؟

نمیدونم

یعنی تو ۷۳ روز چیکار میتونم بکنم ؟

خیلی کارا میشه کرد

مثلا؟

حسینی زندگی کن

بابا داری شعار میدیا ،یعنی چی حسینی زندگی کن ؟

کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا

فارسی حرف بزن بفهمم بابا

همیشه یه حسینی هست که داره مقابل یزید زمانش میجنگه .....

خب که چی ؟

با خودته تو سپاه حسین باشی و شهید شی یا تو سپاه یزید و ....

تو میخوای چیکار کنی ؟

من ؟

اره مگه کسی دیگه ای هم هست ؟

من ۷۳ روز وقتمو میخوام هر روز ۷۳ تا زیارت عاشورا بخونم برا شهدای کربلا

البته امروزش که رفت میشه ۷۲ تا زیارت عاشورا برا ۷۲ شهید کربلا

فکر جالبیه ها

منم میتونم انجام بدم ؟

با خودته چرا نتونی ؟

فط دعا کن تا اون موقع زنده باشیم

ای کاش.....

دوباره خیمه ی عزا ....

دوباره پیرهن مشکی ....

یعنی منم راه میدن ؟ ای کاش ...

یعنی منم تو قافله حسین راه میدن ؟

یعنی اجازه میدن من جونمو زیر پای اربابم قربونی کنن ؟

حر رو میشناسی ؟

آره  کیه که نشناسه

حر با سپاهش دل حضرت زینبو لرزوند

اونو راه دادن منو تو رو راه ندن ؟

آخه حر ...

آره حر ادب داشت ...

میدونی چیه ؟ ما جامونده ها همیشه دوس داریم برامون معجزه کنن

یهو بیان تو خوابمون مارو ببرن

اما واجباتمونو تعطیل کردیم

حرام برامون مستحب شده

غیرت پیش ما شده ....

آره فقط ۷۳ روز دیگه تا محرم مونده

نمیخوای همسفر عباس بشی ؟

نمیخوای با قاسم هم صحبت بشی ؟

نمیخوای سرتو رو زانوی حسین بزاری و اشهد بخونی ؟

نمیخوای موقع جون دادن ....

نمیخوای حر بشی ؟

نمیخوای ازاد کنی خودتو از بند زمین ؟

نمیخوای پرواز کنی ؟

فقط ۷۳ روز مونده

چقدر کم .......

و چقدر زیاد ........

میشه میشه اذن دخول این قافله رو گرفت

فقط باید حسینی بود .......

(مجنون الحسین علیرضا)

+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مهر 1388 21:22 توسط مجنون الحسین علیرضا و تشنه ی بادیه |


X

علیرضا هستم
متولد : سال 00000000000 وقتی روضه حسین بر دلها دمیدن
وفات : وقتی اشکی نباشد

این اشک نیست آب زلال مطهر است
این چشمه نیست چشمه ای از حوض کوثر است

چشمی که بیشتر به خودش گریه کرده است
فردا کنار فاطمه با آبروتر است

این خیمه ی حسینیه های محرمی است
چادر نماز خاکی زهرای اطهر است

مارا از این تلاطم دنیا هراس نیست
تا کشتی نجات حسینی شناور است

بر من لباس نوکریم را کفن کنید
نوکر بهشت هم برود باز نوکر است

آن سجده های خونی گودال اگر نبود
این قوم هیچ وقت نمیشد خداپرست



مرا نشناختند
که گفتند
بخند
و شاد باش
شاد!
مرا نشناختند
که گفتند:
لب فرو بند
و به سری که درد نمی کند
دستمال مبند.


من اما سرم درد می کرد !
گفتم :
دیروز چاره ساز این سر پر درد
یک پیشانی بند سبز بود
و امروز
جز با زبان سرخ نشاید که ....



گو هر چه باد باد







صفحه نخست
ارتباط با مدیر
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

ღ*ღهیئت بیت العباس ع ღ*ღ
ღ•**• آموزشـــــی •**•.ღ

آرشیو پیوندهای روزانه


آرشیو دانوشته های وبلاگ

هفته دوم آذر 1388

هفته اوّل آذر 1388
هفته سوم آبان 1388
هفته اوّل آبان 1388
هفته چهارم مهر 1388
هفته سوم مهر 1388
هفته دوم مهر 1388
هفته چهارم شهریور 1388
هفته سوم شهریور 1388
هفته دوم شهریور 1388
هفته اوّل شهریور 1388
هفته چهارم مرداد 1388
هفته سوم مرداد 1388
هفته دوم مرداد 1388
هفته اوّل مرداد 1388
هفته چهارم تیر 1388
هفته سوم تیر 1388
هفته دوم تیر 1388
هفته اوّل تیر 1388
هفته سوم خرداد 1388
هفته چهارم اردیبهشت 1388
هفته سوم اردیبهشت 1388
هفته دوم اردیبهشت 1388
هفته اوّل اردیبهشت 1388
هفته چهارم فروردین 1388
هفته سوم فروردین 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته سوم اسفند 1387
هفته دوم اسفند 1387
هفته اوّل اسفند 1387
هفته چهارم بهمن 1387
هفته سوم بهمن 1387
هفته دوم بهمن 1387
هفته اوّل بهمن 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته سوم دی 1387
هفته دوم دی 1387
هفته چهارم آذر 1387
هفته سوم آذر 1387
هفته دوم آذر 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته سوم آبان 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته اوّل آبان 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته سوم مهر 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته اوّل مهر 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته سوم آذر 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته سوم آبان 1386
هفته دوم آبان 1386
هفته دوم شهریور 1386
هفته اوّل تیر 1386
هفته چهارم خرداد 1386
هفته سوم خرداد 1386
هفته چهارم اردیبهشت 1386
هفته دوم اردیبهشت 1386
هفته سوم فروردین 1386


آرشیو موضوعی

مذهبی
عاشقانه


وبلاگ دوستان گلمون

ღ*ღهیئت بیت العباس ع ღ*ღ
ღ•**•آموزشـــــــی•**•.ღ
***عشق علیه السلام***
***هیئت عشاق الحسین***
زندگی آبیست با طعم خدا
ساقي ميكده
*_*-*همشهری خودمه *-*_*
مي نامه
دلنوشته های دو دختر شهید
وبلاگ نویسا برن توش
انعکاس (سارینا)
زهیر(دانشمند آینده ای نزدیک)
قالب خودمون


    تعداد بازديدها:

Night Skin:طراح قالب
POWERED BY: BLOGFA.COM

RSS


JavaScript Codes دلم زدست زمانه عجيب مي گيرد / دلم بهانه روي حبيب مي گيرد *** غروب گشته دوباره خدا نمي دانم / چرا خرابه ما بوي سيب مي گيرد *** شب گذشته خدايا در آسمان ديدم / که ماه وقت خسوفش غريب مي گيرد *** براي طعنه زدن آن محافظ رومي / تمام روز بدستش سليب مي گيرد *** بدست ديگر خودآن حرامي بي دين / چقدر کعب ني اش رامهيب مي گيرد *** براي تاول پايم زمردم اين شهر / مدام عمه سراغ طبيب مي گيرد ^^^^^ نشاط زندگيم از عنايت زهراست / عنان زندگيم دست حضرت مولا ست *** خدا کند بهشت هم کنار شان با شيم / کنار خانه يشان خانه داشتن زيباست *** گذر نموده زکوي دلم خبر دارم / ميان کوچه دل رد چادرش پيداست *** چقدر مادر سادات دست و دل باز است / هميشه چادر او خيمه گاه روضه ماست *** دل شکسته زهرا چه ساحلي دارد / چرا که جلوه آبي ترين در يا هاست *** عجب سئوال شگرفي نوشته اشک علي / مزار خاکي زهرا کجاي اين دنياست؟ *** تمام عا لمين نا توان ز حل سئوال / جواب کامل آن دست مهدي زهراست ^^^^^^ جماعتي که به سر نيزه ها نظر دارند / نشسته اند زمين تا که سنگ بردارند *** يهوديان زسر بام هاي خانه خويـش / چه نقشه هاي پليدي درون سر دارند *** خدا به خير کند-سنگ هاي بي احساس / براي کـودک مـان روي ني خطـر دارند *** بخوان دو آيه نگويند خارجي هستيم / زايل و طايفه مان شاميان خبر دارند؟ *** درست لعل لبت را نشانه مي گيرند / چقـدر سنـگ زن ماهـر و قـدر دارند *** دلم شکست,خدا لعنتت کند اي شمر / نـگاه کـن هـمه دختـران پـدر دارند *** بس است گريه,براي جراحت چشمت / نگفته بودم عمو اشک ها ضرر دارند *** خـدا بـه داد دل عمـه زينبـم بـرسـد / به محملش همه چشم ها نظر دارند ^^^^^^^^ تنگ غروب و گريه بي اختيار باد / آيد به گوش ,شيون ديوانه وار باد *** زيبا ترين ستاره دنباله دار ني / افتاده است گيسوي تان در مدار باد *** مويت سپيد تر شده از چند روز پيش / يانه!نشسته بر سرو رويت غبار باد *** بنگر چگونه حق مرا غصب کرده است / بوسيدن لبان تو در انحصار باد *** با گيسوان شانه زده دلرباتري / مبهوت و مات ماندم از اين شاهکار باد *** روح از تنم جدا شده,سوي تو مي دود / اي سيب سرخ زخميِ در چشمه سار باد *** زيباتر از هميشه به آفاق مي روي / ققنوس پر گشوده ميان شرار باد <





Powered by WebGozar

دلم زدست زمانه عجيب مي گيرد / دلم بهانه روي حبيب مي گيرد *** غروب گشته دوباره خدا نمي دانم / چرا خرابه ما بوي سيب مي گيرد *** شب گذشته خدايا در آسمان ديدم / که ماه وقت خسوفش غريب مي گيرد *** براي طعنه زدن آن محافظ رومي / تمام روز بدستش سليب مي گيرد *** بدست ديگر خودآن حرامي بي دين / چقدر کعب ني اش رامهيب مي گيرد *** براي تاول پايم زمردم اين شهر / مدام عمه سراغ طبيب مي گيرد ^^^^^ نشاط زندگيم از عنايت زهراست / عنان زندگيم دست حضرت مولا ست *** خدا کند بهشت هم کنار شان با شيم / کنار خانه يشان خانه داشتن زيباست *** گذر نموده زکوي دلم خبر دارم / ميان کوچه دل رد چادرش پيداست *** چقدر مادر سادات دست و دل باز است / هميشه چادر او خيمه گاه روضه ماست *** دل شکسته زهرا چه ساحلي دارد / چرا که جلوه آبي ترين در يا هاست *** عجب سئوال شگرفي نوشته اشک علي / مزار خاکي زهرا کجاي اين دنياست؟ *** تمام عا لمين نا توان ز حل سئوال / جواب کامل آن دست مهدي زهراست ^^^^^^ جماعتي که به سر نيزه ها نظر دارند / نشسته اند زمين تا که سنگ بردارند *** يهوديان زسر بام هاي خانه خويـش / چه نقشه هاي پليدي درون سر دارند *** خدا به خير کند-سنگ هاي بي احساس / براي کـودک مـان روي ني خطـر دارند *** بخوان دو آيه نگويند خارجي هستيم / زايل و طايفه مان شاميان خبر دارند؟ *** درست لعل لبت را نشانه مي گيرند / چقـدر سنـگ زن ماهـر و قـدر دارند *** دلم شکست,خدا لعنتت کند اي شمر / نـگاه کـن هـمه دختـران پـدر دارند *** بس است گريه,براي جراحت چشمت / نگفته بودم عمو اشک ها ضرر دارند *** خـدا بـه داد دل عمـه زينبـم بـرسـد / به محملش همه چشم ها نظر دارند ^^^^^^^^ تنگ غروب و گريه بي اختيار باد / آيد به گوش ,شيون ديوانه وار باد *** زيبا ترين ستاره دنباله دار ني / افتاده است گيسوي تان در مدار باد *** مويت سپيد تر شده از چند روز پيش / يانه!نشسته بر سرو رويت غبار باد *** بنگر چگونه حق مرا غصب کرده است / بوسيدن لبان تو در انحصار باد *** با گيسوان شانه زده دلرباتري / مبهوت و مات ماندم از اين شاهکار باد *** روح از تنم جدا شده,سوي تو مي دود / اي سيب سرخ زخميِ در چشمه سار باد *** زيباتر از هميشه به آفاق مي روي / ققنوس پر گشوده ميان شرار باد