|
بدان که از برای نماز غیر از این صورت معنایی است و غیر از این ظاهر باطنی است، و چنانچه ظاهر را آدابی است که مراعات ننمودن آنها یا موجب بطلان نماز صوری یا نقصان آن گردد، همینطور ار برای باطن ادابی است قلبیه باطنیه که با مراعات ننمودن آنها نماز معنوی را بطلان یا نقصان دست دهد، چنانچه با مراعات آنها نماز دارای روح ملکوتی شود. و ممکن ات پس از مراقبت و اهتمام به آداب باطنیه قلبیه، شخص مصلی را نصیبی از سرّ الهی نماز اهل معرفت و اصحاب قلوب حاصل شود که آن قره العین اهل سلوک و قیقت معراج قرب محبوب است. و آنچه گفته شد که برای نماز باطن و صورت غیبیه ملکوتیه است،علاوه بر آن که موافق ضربی از برهان و مطابق مشاهدات اصحاب سلوک و ریاضت است،آیات و اخبار کثیره عموما و خصوصا نیز دلالت بر آن دارد، و ما به ذکر بعضی از آن این اوراق را متبرک می کنیم. از آن جمله قول خدای تعای است "روزی که هرکس عمل نیک خویش را حاضر بیند و دوست میدارد بیت او و آنچه بد کرده اصله دوری می بود" آیه شریفه لالت کند که هرکسی اعمال خوب و بد خود را حاضر میبیند و صورت باطنیه غیبیه آنها را مشاهده کند. چنانچه در آیه شریفه یگر میفرماید: " پس هرکس به وزن ذره ای کار نیک کرده باشد ان را میبیند" دلالت کند بر آن که نفس اعمال را معاینه کند. و اما احادیث شریفه در این مقام بیشتر از آن است که در این صفحات بگنجد و ما به ذکر بعض آن اکتفا میکنیم. از آن جمله در وسائل سند به حضرت صادق علیه السلام رساند: " کسی که نمازهای واجب را در اول وقت ادا کند و حدود آنها را حفظ نماید، فرشته آن را سپید و پاکیزه به آسمان برد.نماز (به نمازگزار) گوید: " خداتورا نگاه دارد همان گونه که مرا نگاه داشتی،مرا به ملکی بزرگوار سپردی" و کسی که نمازها را بی سبب به تاخیر اندازد و حدود آنها را حفظ نکند،فرشته نماز او را سیاه و تاریک به آسمان برد در حالی که نماز با صدای بلند به نمازگزار گوید: " مرا ضایع کردی،خدای تورا ضایع کند آنچنانکه مرا ضایع کردی،وخدا تو را رعایت نکند آنچنانکه تو مرا رعایت نکردی "" دلالت کند بر آن که نماز را ملائکه الله بالا برند به سوی آسمان یا با صورت پاکیزه سفید. و ان در وقتی است که در اول وقت بجا آورد و ملاحظه آداب آن نماید،ودر این صورت دعای خیر به نمازگزار کند. و یا با صورت تاریک و سیاه. و آن وقتی است که آن را بی عذر به تاخیر اندازد و اقامه حدود آن نکند، و در این صورت او را نفرین کند. و این حدیث علاوه بر آن که دلالت بر صور غیبیه ملکوتیه کند دلالت بر حیات آن نیز کند، چنانچه حق تعالی فرماید: " بدرستی که سرای اخرت ( سرای ) زندگی ( واقعی ) است" و به مضمون این حدیث احایث شریف دیگری است که ذکر آنها موجب تطویل است. و از حضرت صادق سلام الله علیها روایت است که (( چون بنده مومن داخل قبر شود،نماز در جانب راست او و زکات در جانب چپ او استف و خوبی بر او سایه افکند و صبر در گوشه ای قرار گیرد،و چون دو ملکی که موکل سوالند داخل شوند، صبر به نماز و زکات و نیکویی گوید:" با شما باد یاری رفیقتان و اگر شما عاجز شدید من با او هستم " )) وو این حدیث شریف را در کافی شریف به دو طریق نقل فرموده و شیخ صدوق رحمه الله در ثواب الاعمال حدیث فرموده. و دلالت آن بر صور غیبیه برزخیه و حیات و شعور آنها واضح است. و احادیث ثمثل قرآن به صورت ملکوتیه و ثمثل نماز بسیار است. و اما آنچه گفته شد که از برای نماز و سایر عبادات جز این آداب صوریه اداب قلبیه ایست که بدون آداب نماز ناقص است یا اصلا مقبول درگاه نیست، در خلال این اوراق، که شماره ی آداب قلبیه می شود، مذکور خواهد شد انشاالله و آنچه در ایت مقام باید دانست آن است که اکتفا نمودن به صورت نماز و قشر آن محروم ماندن از برکات و کمالات باطنیه آن، که موجب سعادات ابدیه بلکه باعث جوار ری العزه و مرقاه عروج به مقام وصول به وصال محبوب مطلق - که غایت امال اولیاء و منتهای ارزوی اصحاب معرفت و ارباب قلوب بلکه قره العین سید رسل صلی الله علیه و آله است - از اعلی مراتب خسران و زیان کاری است که پس از خروج از این نشاه و ورود در محاسبه الهیه موجب حسرت هایی است که عقل ما از ادراک آن عاجز است. ما تا در حجاب عالم ملک و خدر طبیعت هستیم از آن عالم نمیتوانیم ادراکی نماییم و دستی از دور بر اتش داریم. کدام حسرت و ندامت و زیان و خسارت بالاتر از ان است که چیزی که وسیله ی کمال و سعاد انسان و دوای درد نقایص قلبیه است و در حقیقت صورت کمالیه انسانیه است، اما پس از چهل پنجاه سال تعب در راه آن از آن به هیچ وجه استفاده روحیه نکده سهل است، مایه کدورت قلبیه و حجابهای ظلمانیه شود،و انچه قره العین رسول اکرم صلی الله علیه و اله و لم است موج ضعف بصیرت ما گردد "دریغا که در نزدیگ شدن به خدا( یا در طاعت او ) کوتاهی نمودم" پس ای عزیز، دامن همت به کمر زن و دست طلب بگشای و با هر تعب و زحمتی است حالات خود را اصلاح کن و شرایط روحیه نماز اهل معرفت را تحصیل کن، و از این معجون الهی که با کشف تام محمدی صلی الله علیه و اله برای درمان تمام دردها د نقصهای نفوس فراهم امده استفده کن، و خود را تا مجال است ز این منزلگاه ظلمت و حسرت و ندامت و چاه عمیق بُعد از ساحت مقدس ربوبیت جل و علا کوچ ه و مستخلص کن و به معراج وصال و قرب کمال خود را برسانف که اگر این وسیله از دست رفت وسایل دیگر منقطع است: " اگر (نماز) پذیرفته شد سایر اعمال پذیرفته میشود،و اگر رد شد کارهای دیگر (نیز) رد میشود." و ما اداب باطنیه این سلوک روحانی را به مقدار میسور و مقتضی بیان میکنیم، شاید یکی از اهل ایمان را نصیبی از آن اتفاق افتد،و این خود شاید موجب رحم الهی و توجه غیبی شود نسبت به این بازمانده از طریق سعادت و انسانیت و مغول در زندان طبیعت و انانیت. انه ولی الفضل و العنایه پی نوشت: دوستان اگه مایل هستن هر روز بخشی از آداب نماز رو براشون بزارم بگن ، اگه دیدم کسی میل داره بخونه اینارو براش تایپ میکنم و میزارم تو وبلاگ + نوشته شده در شنبه سی و یکم مرداد 1388 13:25 توسط مجنون الحسین علیرضا و تشنه ی بادیه |
می زنم دم ز علمدار رشیده حرم عشق شَه با کرَم عشق ، مَه محترم عشق صفای قدم عشق ، همان یار که گشته صنمه عشق چه کرده است لب او بر لبِ پیمان نم عشق همان شاه که باشد سر دوشش عَلَم عشق نگاره دل زارم ، صفا بخش مزارم به جز عشق جمالش به دل خویش ندارم قرارم ، بهارم ، شعارم ، همه دار و ندارم که باشد به شب اول قبرم به کنارم دلم عاشق رویش ، شدم بنده ی کویش دلم بسته به مویش ، قدح نوش سبویش شتابان دل زارم همه شب جانبه کویش چنان برگ خزانیست روان در دل جویش ندارم به خدا جز هوس دیدن رویش مرا کشته به ولله علی قاری خُویَش ابوالفضل امیرم ، امیره بی نظیرم صفا بخش ضمیرم ، که جز عشق رُخَش در دل خسته نپذیرم چه خوش باشد اگر باز زند با دو سه تیرم که صیدش شوم و زیر قدمهاش بمیرم ز غیرش همه سیرم دل از مهر خدایی ابوالفضل نگیرم علمدار ابوالفضل ، سپهدار ابوالفضل جهانگیرو جهاندار ابوالفضل بود دلبرو دلدلر ابوالفضل طپش های دل حیدر کرّار ابوالفضل شده در حرم فاطمه پرگار ابوالفضل زنم جار ابوالفضل بود عشق شرربار ابوالفضل بگوید سره دیوانه سره دار ابوالفضل سرم پر ز هوایش ، دلم جای ولایش غلامم به سرایش ، همه هستی و دینم به فدایش ربوده ز سر روح و ضمیر ، عقل صدایش بود محور عرش ازلی دست جدایش حسین بن علی سوره توحید بخواند ز برایش کسی نیست به پایش ، به قربان نوایش به قربان دعایش ، دلم گشته خریدار ولایش علمدار.... به قربان دعایش دلم گشته خریدار ولایش به قربان گره بنده قبایش ، به قربان گره بنده قبایش لقب باب الحوائج ، نسب باب الحوائج خداونده نجابت و ادب باب الحوائج دلم غرق کمالش، پریشان وصالش دو ابروی هلالش ، جمالش و کمالش بود زینب کبری همه جا محوه جمالش دلم بنده ی نامش ، گرفتار مرامش ، که افتاده به دامش نه آدم ، نه سلیمان و نه لقمان ، که موسی است غلامش حسین است کلامش ، ببین حُسن ختامش به زهرا ست سلامش قیامت متجلی شود از وقتِ قیامش تمامی بهشت است به نامش تمامی بهشت است به نامش زور بازوی علی ، باب الحوائج ... ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ شکرت که باز به من مجالی دادی تا مهمانت باشم... میدونم هیچ وقت مهمون خوبی نبودم... منی که همیشه سره سفرت نمک خوردمو درجا نمک دونو شکوندم... دوست نداشتم اینجوری بیام به پیشواز یکی از قشنگ ترین ماههات خدایا خودت به بزگواریت منو ببخش... (تشنه ی بادیه) + نوشته شده در جمعه سی ام مرداد 1388 14:10 توسط مجنون الحسین علیرضا و تشنه ی بادیه |
یادته ؟ انگار همین دو روز پیش بود اصلا انگار همین دیروز بود که به خدا قول دادیم که .... یادته دل بی معرفت ؟ حتما یادته چرا شرم ساری؟ ها؟ نکنه یاد عهد شکنیت افتادی ؟ آره انقدر بی معرفت هستی که عهدت با خدا رو هم بشکونی راستی اگه یکی از دوستات عهدی که باهات داشته رو بشکنه چیکارش میکنی ؟ چیکارش میکنم ؟ بگم ؟ آره بگو ............... اوه اوه پس خدا چقدر صبر داره ها میدونی یه سال شده ؟ از چی ؟ از روز عهدی که شکستی آره میدونم شرمندم پیش خدا اصلا انگار دیگه .... کفر نگو نادون خدا همیشه باماست اصلا مگه میشه مخلوقشو فراموش کنه آخه من ... دوباره عهد میبندیم باشه ؟ یعنی قبول میکنه ؟ مگه میشه قبول نکنه ؟ اگه قبول نکرد چی ؟ اگه قبول نکرد میریم همه جا آبروشو میبریم چجوری ؟؟؟؟ میریم به همه میگیم رفتیم در خونه خدا اما مارو دست خالی برگردوند میگیم از خونه کریم دست خالی برگشتیم یعنی عهد ببندیم ؟ آره دیگه اما نه عین اوندفه پس بیا اول از اون عهد هامون با خدا توبه کنیم بعد... باشه .......... خب حالا عهد ببندیم ؟ آره دیگه چجوری شروع کنیم حرف بزنیم ؟ هر جور دوس داری خدا دوباره اومدم دوباره راهم میدی ؟ "بخوانید مرا تا اجابت کنم شمارا" + نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388 19:16 توسط مجنون الحسین علیرضا و تشنه ی بادیه |
میدونم خیلی بدم اما نگی منو نمیخوای بخدا بی تو میمیرم
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388 20:15 توسط مجنون الحسین علیرضا و تشنه ی بادیه |
مادر من بستریه حالش خرابه خدا میدونه دیدن مریض ثوابه دیگه رمق نداره و رنگش پریده جون من از غصه و غم به لب رسیده اگه بمیره مادرم بابام میمیره گمون کنم مادرم از زندگی سیره کسی ز حال و روز ما خبر نداره از درد پهلو مادرم ابر بهاره خودم دیدم بدست مردی تازیانه صورت از ضربه ی سیلی شد نشانه اونی که من دیدم خدا کسی ندیده خودم دیدم قامت مادرم خمیده یادم نمیره صحنه ی اون در و دیوار چهل تا مردی و یک زن بیمار خونه ی ما بدون تو صفا نداره دردای تو گمون کنم دوا نداره بابا ببین که دیده چون ابر بهاره نمیمونه تو آسمون ما ستاره موهای زینبو دوباره شونه کردی منو تو از غصه و غم دیونه کردی + نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388 13:48 توسط مجنون الحسین علیرضا و تشنه ی بادیه |
|