|
حرفهاي ما هنوز ناتمام
تا نگاه ميكني: وقت رفتن است (تمام... ) باز همان حكايت هميشگي! پيش از آنكه باخبر شوي لحظه عزيمت تو ناگزير ميشود آي.... اي دريغ و و حسرت هميشگي! ناگهان چقدر زود دير ميشود! "قیصر امین پور" ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ کاش در بندهای قانون جهان تبصره ای بود برای دلهای پر درد ... کاش می دانستم که چگونه با تــبسم چشمانی وحشی میمیرم... من در حسرت دیدارت خواهم ماند و هرگز نخواهم فهمید که دل را چه می شود وقتی که می گویم دلتنگم... من مرده ام ، من مرده ام از آن زمان که ترا ندیدم و اکنون بر صدای ناقوس مرگ قلب خویش می گریم. کاش بود کسی تا بگوید این صدا ؛ انــعکاس صدای قلب من است ، ولی هیچ کس نبود...... حتی سایۀ سیاهـی که هیچگاه مرا تنها نگذاشت نیز با من نبود... قاصدکی را به دیار یار فرستادم ولی او نیز تاب نیاورد و به نگاهی حیران گشت و اکنون از آن نیز تنها خاطره ای بر جای مانده است. دلتنگی هایم وسعت جهان را درنوردیدند و به اندازه هزاران هزار ستـاره بی انتها گشته اند.... کاش می دانستم به کدامین گناه محکوم گشته ام به نیستی .... زمان را چه می شود وقتی شاهـد بر باد رفتن لحظه لحظۀ خویش است و من حتی یارای مقاومت ندارم وقتی که میبینم زندگی در حال نابودیـست... کاش نبودم... کاش نبودم آن زمانیکه جهان را می آفریدند..... کاش آن لحظـه که خورشید از شوق دیدار زمین به تب و تاب افتاد و از درون شعله ور گشت من نیز می سوختم ... و آن زمان که زمین از عاشق بودن سرد شد من نیز میمردم.... ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ آری !!! با تو سخن میگویم ... راه طولانی هست و مسیر ناهموار و قدم هایم برای طی طریق بس ناتوان... خسته ام.... اشکهایم و درد هایم گویای ناتوانی ام است تنهایم مگذار ... چون همیشه !!! ــــــــــــــــــــــــــــــــــ پ.ن: سلام... (تشنه ی بادیه) + نوشته شده در سه شنبه بیستم مرداد 1388 20:40 توسط مجنون الحسین علیرضا و تشنه ی بادیه |
عليرضا قزوه، شاعر انقلاب و دفاع مقدس، كه اكنون عهدهدار مديريت مركز تحقيقات زبان فارسي دهلينو است، به تازگي و به مناسبت نيمه شعبان، شعري را براي حضرت ولي عصر(عج) سروده است. به پايت ريختم اندوه يك دريا زلالي را + نوشته شده در دوشنبه نوزدهم مرداد 1388 13:57 توسط مجنون الحسین علیرضا و تشنه ی بادیه |
شاید تجربه کرده باشید.اگر سگی گرسنه رو به شما آورد و همراهتان نان یا گوشت باشد،آیا به گفتن چخ رد می شود؟!چوب هم بلند کنی فایده ندارد.او گرسنه است و چشمش به غذاست.چوبش هم بزنند فایده ندارد و دست بردار نیست.اما اگر هیچ همراه نداشته باشی،با آن شامه ی قوی که دارد چون می فهمد چیزی نداری تا گفتی چخ فورا می رود. دل شما نیز مورد نظر شیطان است.نگاهی به دل می کند،اگر آذوقه ی او مانند حب مال و زر و زیور و شهرت و مقام و حسادت و بخل و... در آن باشد می بیند به به!چه جای خوبی برای اوست.همان جا متمرکز می شود.اگر صدهزار بار هم «اعوذ بالله من الشیطان الرجیم» بگویی به این چخ ها رد نمی شود.چون این دشمن خیلی سرسخت است.«إن الشَّیطانَ لَکُم عَدُوٌ» بلی!اگر طعمه اش را دور کردی،آن گاه می بیند وسیله ی ماندن ندارد،و با یک استعاذه فرار می کند. دل های بیمار(توصیه ای از آیت الله شهید دستغیب،ص82) + نوشته شده در جمعه شانزدهم مرداد 1388 12:1 توسط مجنون الحسین علیرضا و تشنه ی بادیه |
|