|
مرو زهرا ای تمامی هستم ببین تنهایم به خانه نشستم نگفتی با من ز ضربت سیلی رخ ماهت از چه رو شده نیلی خدارا از این غم چه چاره کنم رسد دیگر جان فاطمه بر لب چه سازم من با حسینم و زینب عصبانی شد یه سیلی به صورت همسرش زد ناراحت از خونه بیرون زد همه ی سره کار ذهنش پیش خانومش بود پشیمون شد این چه کاری بود من کردم دستش به کار نمیره یه جعبه شیرینی گرفت یه گل گرفت وسط روز کارو رها کرد اومد خونه همچین که درو باز کرد دید خونه غم خونست بچه ها یه گوشه ای کز کردن خانومشم رفته یه گوشه ای نشسته جعبه ی شیرینی گل داد به همسرش شروع کرد به معذرت خواهی کردن نفهمیدم،عصبانی شدم منو ببخش یه وقت خانومش چشا پر اشک شد صدا زد هرچی باشه تو شوهر منی تو محرم منی اما یادت باشه اگه ایندفعه خواستی منو بزنی بزن اما جلوی چشم بچه هام نزن از صبح بچه هام دارن میمیرن این داغ شیعه رو میکشه که اگه خواستن فاطمه رو بزنن چرا جلو چشم بچه هاش....؟ وای مــــــــــــــــــــــادرم مــــــــــــــــــــــــــــــادرم مــــــــــــــــــادرم خداحافظ ای شمع افروخته خداحافظ ای چادر سوخته ممنونم اگر نروی میمیرم اگر بروی زهرا مرو مرو + نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388 22:21 توسط مجنون الحسین علیرضا و تشنه ی بادیه |
مادرم دیگه رمق نداره تا زاری کنه کسی نیست به غیر من ازش پرستاری کنه تو یه هر نفس میاد جون به لبه مادر من خون میاد از پهلوشو میگه نبین دختر من الهی برات بمیرم چرا رنگ و روت پریده کی به روی صورت تو رنگ نیلی رو کشیده مرومادر مرومادر مرومادر مرو مادر مرومادر مرومادر مرومادر مرو مادر الهی هیچ دختری نبینه داغ مادرو مثل من که دیده ام صحنه ی دیوار و درو مادرم جونه اما همه موهاش سفیده چی میشه شفا بدی مادر ما رو خدا جون تویی شمع خانه امام،ز چه رو سو سو زنانی مادرم برات بمیرم ،تو چرا قامت کمانی مرومادر مرومادر مرومادر مرو مادر مرومادر مرومادر مرومادر مرو مادر ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ خدایا میدونم برات بنده ی خوبی نبودم اما از تو خواهشی دارم تویی که همیشه برام خدای خوبی بودی میگن و اعتقاد دارم نامه ها رو نانوشته میخونی پس التماس نانوشته ی منو هم اجابت کن + نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388 20:43 توسط مجنون الحسین علیرضا و تشنه ی بادیه |
نمیدونم چی باید بگم یا حضرت رقیه خودت کمک کن + نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388 11:31 توسط مجنون الحسین علیرضا و تشنه ی بادیه |
راجع به نيازهاي جوانها زياد صحبت مي شود؛ من گفته ام، قبل از من هم گفته اند؛ اما مي دانيد از نظر من مهمترين نياز جوانان چيست؟ نياز عمده ي جوانان، هويت است؛ بايد هويت و هدف خودش را بشناسد: بايد بداند كيست و براي چه مي خواهد تلاش و كار كند.
مهمترين نياز جوانان
+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم مرداد 1388 10:34 توسط مجنون الحسین علیرضا و تشنه ی بادیه |
|