|
عباس جان ارباب باوفای من من نیز تشنه ام صدای العطش من تمام شهر را فراگرفته و شهری ناله هایم را با خنده پاسخ میگویند آخر در شهر ما همه جا آب است همه جا روی شیرها نوشته اند "بنوش بیاد حسین" اما تشنگی من هنوز سیراب نگشته عباس جان ای ساقی تشنگان من نیز تشنه ام تشنه ی معرفت مرا نیز سیراب میکنی ؟؟؟ + نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم تیر 1388 17:55 توسط مجنون الحسین علیرضا و تشنه ی بادیه |
تنها شدم ، دوباره دلم هوای تو را کرده است !
خودکارم را از ابر پر میکنم و برایت از باران می نویسم! به یاد شبی می افتم که تو را در میان شمع ها دیدم! دوباره می خواهم به سوی تو بیایم! تو را کجا می توان دید؟! در آواز شباویزهای عاشق؟! در چشمان یک آهوی وحشی مضطرب ؟! در شا خه های یک مرجان قرمز؟! و یا در سلام دختر بچه ای که تازه نام تو را یاد گرفته است؟!... دلم میخواهد تا وقتی زنده ام برای تو بنویسم! برای تو نامه بنویسم و تو نامه هایم را بخوانی! و همانند گذشته همه را بی جواب بگذاری! و در برابر همه ی حرفهای عاشقانه ام باز هم سکوت کنی! و انگار نه انگار که وجود خارجی دارم! و همچنان بی تفاوت باشی نسبت به حرفهایم! ای کاش می توانستم تنهایی ام را برایت معنا کنم! و از گوشه گوشه های افق برایت آواز بخوانم! میترسم...!!! می ترسم روزی نتوانم بنویسم و نتوانم نامه هایم را به تو برسانم! و دفترهایم ورق ورق خالی بماند! و حرف های ناگفته ام هرگز به دنیا نیایند! می ترسم...!!! می ترسم نتوانم بنویسم و آخرین نامه ام در سکوتی مبهم بمیرد! و تازه ترین شعرم به تو هدیه نشود! دوباره شب ، دوباره طپش این دل بی قرارم! دوباره سایه ی حرف های تو که روی دیوار رو به رو می افتد! دلم میخواهد تمام دیوارهای بین من و تو پنجره شوند! و من ترا در میانه چشمانم بنشانم! دوباره شب ، دوباره تنهایی و دوباره خودکاری که با همه ی ابرهای عالم پر نمی شود! دوباره شب ، دوباره یاد تو که این دل بی قرار را بیدار نگاه داشته است! دوباره شب ، دوباره تنهایی ، دوباره سکوت و دوباره من و دوباره یک دنیا غم...!!! دوباره شب...!!! دوباره شب...!! و دوباره شب...!!! .................................... یک سال و ۶ روز هست که آمده ام!!! نه از تو نوشته ام و نه برای تو و نه در خیال تو!!! تنهایم بگذار... بگذار خانه ام را رها نکنم!!! باران عشق را به سراب مبدل ساختی! پنجره را به من واگذار...!!! راضی نباش برای خیال مبهم تو ترک این دیار کنم... + نوشته شده در شنبه بیست و هفتم تیر 1388 13:42 توسط مجنون الحسین علیرضا و تشنه ی بادیه |
ووَجَدُوا ماعَمِلوُا حاضِراً وآنچه را کرده اند حاضر بینند. سوره کهف/۴۶ + نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388 17:57 توسط مجنون الحسین علیرضا و تشنه ی بادیه |
|