|
راستی آیا کودکان کربلاTتکلیفشان تنها تکرار مشق آب ! آب! مشق بابا آب بود؟ + نوشته شده در جمعه دوازدهم تیر 1388 22:26 توسط مجنون الحسین علیرضا و تشنه ی بادیه |
بسم الله الرحمن الرحیم السلام علیک یا منتقم الزهرا خواستم نامه ای برایت بنویسم و ارادت قلبیم را برایت بازگو کنم اگرچه میدانم تو دانایی هستی که پنهانم برایت آشکارست، اما قلبم خواهان تحریر این دلدادگیست و برای رسیدن به مقصود خود از دستانم یاری جسته میگویند عاشقی دردیست بی درمان و چو عضوی به درد آورد روزگاردگر عضوها را نماند قرار. دستانم به ندای قلبم گوش سپردند اما هرچه بیشتر گوش میدادند بیشتر به ناتوانی خود در درک سخنان قلبم پی بردند. آخر دستانم زبان دنیا را آموختند و قلبم زبان چین زلف شکن در شکن تورا. مهدی جان برایت نامه ای نوشته ام که اغازش نام خداست و پایانش تویی...... نامه ام مانند تو بی انتهاست... + نوشته شده در سه شنبه نهم تیر 1388 19:56 توسط مجنون الحسین علیرضا و تشنه ی بادیه |
زلالی نگاهت آتشم می زند ...
و من چه غریبانه در انتظار قطره ای اشک برای تطهیر نگاهم هستم بگذار با تو ببینم تا دیدن را تجربه کنم... دیگر پاهایم قدرت طی طریق فرسنگ ها تنهایی را ندارد... در کویر نفسهایم به دنبال سایه ای هستم تا اندکی زیر آن آرام گیرم... در رویا سراب را نمی جویم می خواهم عطش خویش را به واقع سیراب کنم ببخش... ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ پ.ن: یک دم پاکی کویرم آرزوست... پ.ن:دیشب دریا هم بغض فروخفته اش را رها کرد... + نوشته شده در سه شنبه نهم تیر 1388 0:8 توسط مجنون الحسین علیرضا و تشنه ی بادیه |
|