|
خاک بر دهانم اما زمان ببخشید،بی ادبی میکنم غلط کردم،ببخشید اینجوری دارم مینویسم،میدونم هیچی از این مصیبت حالیم نمیشه ، آقا میدونم مصیبت عمه سه سالت شده لق لقه زبانمون،ببخش ارباب، این زبون من کوچیک تراز اونیه که بخواد هیچ حرفی بزنه،نمیدونم چی دارم میگم آقا جون،میدونم دارم با کارهام به دلت خون میکنم،این همه میصیبت هیچی حالیمون نمیشه یا امام زمان غلـــــط کردم اینجوری حرف زدم. خاک بر دهانم بیاد ببخشید....... بیا برگردیم مدینه مگه ما خونه نداریم ؟ چرا باید روی خاک خرابه ها سر بزاریم ببین بابا جون که این دشمن پست دست منو عمه زینب و بست نمیتونم دیگه باهات حرف بزنم از وقتی دشمن زد و دندونم شکست ببین ویرونه شد بابا خونه ی من خوش اومدی بابا به کاشونه ی من ازم نپرس چرا موهات آشفته شد آخه عوض شده بابا شونه ی من یادگاری هاااااااااااااااا رفته به غارت مارو زدن با چوب حقارت امان امان ای دل ای دل امان امان ای دل ای دل میسوزه گلو و زخمای تنم جلو چشم عمه دارم جون میکنم سوختم به پای خنده های شامیا مگه خنده داره بابا راه رفتنم چی شد بابا رسم دختر و پدری چرا نمیگیری تو از من خبری شاید نمیتونی ببینی چند شبه توی خرابه دخترت شد بستری تو ببین حال زارو نزارم همه میگن من بابا ندارم امان امان ای دل ای دل امان امان ای دل ای دل سویی ناره و نمیبینه چشام چقدرسنگینه دست مردمای شام تو خونه هاشون جشن و شادیه بوی غذاهاشون میرسه بر مشام سنگ و کلوخ خرابه عروسکم جای نوازش میزدنم کتکم به غیر خواهرت به زیر دست و پا کسی نبود بیاد برسه کمکم خار مغیلان برام حریره دختره پیرت داره میمیره امان امان ای دل ای دل امان امان ای دل ای دل ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ وقتی نمیتونم بیام به کربلا پر میزنم به حرم امام رضا از این حیاط تا به اون حیاطش میدوم انگار ی تو بین الحرمینم اقا تموم لحظه لحظه ها رو میشمارم تاکه یه روزی سر رو ضریت بزارم اگه منو تو حرمت راه ندی بازم میگم ابالفضلتو دوست دارم صبوری بسه کربلا میخوام میمیرم اگه آقا ندی حرم رام حرم حرم ای دل ای دل حرم حرم ای دل ای دل خاک بر دهانم.......... + نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388 20:56 توسط مجنون الحسین علیرضا و تشنه ی بادیه |
................................... بریز آب روان اسما ، ولی آهسته آهسته به جسم اطهر زهرا ، ولی آهسته آهسته بود خون جاری ای اسما هنوز از سینه ی زهرا بنالم زین مصیبت ها ولی آهسته آهسته ببین بشکسته پهلویش ، سیه گردیده بازویش بریز آب روان رویش ولی آهسته آهسته حسن ای نور چشمانم ، حسین ای راحت جانم بیایید ای عزیزانم ولی آهسته آهسته روم شب ها سراغ او ، به قبر بی چراغ او بنالم از فراق او ولی آهسته آهسته ................................... + نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388 4:25 توسط مجنون الحسین علیرضا و تشنه ی بادیه |
|