تبليغاتX
پنجره هایی بر حصار عبوس تنهایی من

پنجره هایی بر حصار عبوس تنهایی من

 

آنقدر بلند همت باش که جز خدای تبارک و تعالی را عبادت نکنی و در پرهیز از دنیا و لذات آن تاجر مسلک

 مباش و در عبادتهایت به دنبال اجر و مزد نباش بلکه همچون امیرالمومنین علی(ع ) باش که می فرماید:

((خدایا من ترا از ترس آتشت یا طمع در بهشت عبادت نمی کنم ، بلکه ترا سزاوار عبادت یافتهام و به این

 جهت عبادت میکنم.))1

و در مصباح الشریعه از پیامبر (ص) نقل شده است که فرمودند ، خداوند تبارک و تعالی فرمودند: (( کسی

 که یاد من را از تقاضایش باز دارد بهتر از آنچه سائلان می خواهند به او می دهم.))2

همچنین کلینی(قدس سره) از امام صادق (ع ) نقل می کند پیامبر اکرم (ص ) فرمودند : ((بهترین مردم

 کسی است که به عبادت عشق بورزد و آنرا در آغوش بگیرد و از صمیم قلب آن را دوست داشته باشد و

با همه جسم و جانش بدان روی آورد و خویشتن را برای آن آماده کند ، در این صورت است که برایش مهم

 نیست در دنیا چگونه به سر می برد با سختی یا سستی.))3

در این روایت سخن از عشق به میان آمده است و محدث قمی در سفینة البحار از پیامبر اکرم (ص) نقل

 میکند که : ((بهشت به سلمان عاشق تر است تا سلمان به بهشت))4

مرحوم مجلسی در بحارالانوار نقل میکند : امام باقر (ع ) از پدرش امام سجاد (ع ) نقل میکند آن حضرت

 فرمودند: ((در یکی از سفرها که حضرت علی (ع ) به همرا یارانش از کربلا می گذشتند . وقتی به آن

 سرزمین مقدس رسیدند ، دیدگان آن حضرت پر از اشک شد و فرمود: اینجا محل بستن مرکب های آنان

 و آنجا محل بر زمین نهادن توشه های سفر و فرود آمدنشان و آنجای دیگر محل ریخته شدن خونهای پاک

 آنان است،ای سرزمین!! خوشا به سعادتت که خونهای دوستداران و محبان خدا بر تو ریخته می شود))5

مرحوم کلینی (قدس سره) از امام باقر (ع ) نقل میکند آن حضرت فرمودند ؛ پیامبر اکرم (ص) فرمودند ،

خدای عز و جل می فرماید: (( قسم به عزت و جلالم ، قسم به عظمت و کبریائی ام ، قسم به نور و

برتری ام ، هرگاه بنده ای خواسته خودش را بر خواسته من مقدم دارد ، زندگی اش را پراکنده و آشفته

 می کنم، لباس دنیا زدگی بر اندامش می پوشانم و قلبش را سرگرم دنیا مینمایم و از دنیا غیر از آنچه

 برایش مقدر کرده باشم به او نمی دهم. قسم به عزت و جلالم ، قسم به عظمت و کبریائی ام ، قسم

به نور و برتری ام ، هرگاه بنده ای خواسته مرا بر خواسته خویش مقدم بدارد، ملائکه ای را به حفاظت او

 می گمارم و اسمان و زمین عهده دار رزق و روزی اش خواهند بود و با هر تجارتش با اویم و دنیا بسویش

 می آید و او از آن روی گردان است ))6

پس کسی که خدای تعالی را به خاطر ثواب یا ترس از عذاب عبادت کند ، از لذات دیدار حقیقت محروم

است . بلکه در صورتیکه با دقت بنگری ، اگر خدای متعال را به شوق بهشت عبادت می کند درحقیقت

 عابد هوی و هوسش است و اگر از سر ترس باشد. در حقیقت دوستدار خویش است و خودخواه است

 نه حق جو و حق طلب.

شیخ الرئیس بو علی سینا در این باره فرموده است : (( آن عابد و زاهدی که خدا را وسیله رسیدن به

 بهشت قرار داده است گرچه مورد رحمت الهی است اما لذت شادی حشر با خدای تعالی را درک نمی

کند تا آن را بخواهد . بلکه شناختن در حد لذات ناقص حسی است و مشتاق همانهاست و از لذت بالاتر

آن غافل است و نسبت اینان به عارفان بالله مثل نسبت بچه هاست به انسانهای با تجربه که بچه ها از

 لذاتی که بالغان درک می کنند عاجزند و فقط به بازیهای کودکانه سرگرمند و حتی از این همه تلاش

بزرگترها تعجب می کنند که چرا از این بازیها چشم می پوشند ؟؟!!! و به غیر آن سرگرمند؟

و این چنین است ماجرای کسانی که جهل و نقصان ، چشم بصیرت آنها را بسته و از مشاهدات جمال

 حق و سرور آن غافلند و اگر دست به سوی لذات فانی دراز نمی کنند نه از روی عشق و محبت است

بلکه اگر لذات دنیا را ترک می کند به خاطر این است که در آینده چندین برابرش را به دست آورد و اگر

خدای متعال را عبادت می کند ، بدین جهت است که خدای تعالی او را در بهشت مالک گرداند و زمانی

که حقیقت خواسته اش آشکار گردد معلوم می شود که هدف او در دنیا و اخرت جز شکم و شهوت نبوده

 ، اما آن عارف بیدار دلی که  با هدایت قدس الهی بیدار گشته و در راه ایثار و گذشت قرار گرفته است و

لذت حقیقی انس با خدای متعال را شناخته و همیشه روی بدان سوی دارد ، این چنین عارف واصل ، به

آن عابد زاهد که به جای خدا به دنیال لذات نفسانی اش بوده به دیده ترحم و عطوفت می نگرد ، گرچه آن

 عابد نیز آنچه را در طلب آن بوده طبق وعده الهی بدان خواهد رسید))7

امام صادق (ع) می فرمایند : (( پیامبر اکرم (ص) در زمان قبل از بعثت به چادری در بیابان وارد شد و

صاحب آن چادر از آن حضرت به شایستگی پذیرائی کرد ، وقتی پیامبر اکرم (ص) به رسالت مبعوث شدند

 به آن مرد گفتند : آیا این پیامبر را می شناسی ؟ گفت : نه ، معرفی کردند ، این همان کسی است که

 در فلان روز به چادر تو آمد و به خوبی از او پذیرایی کردی!!

مرد اعرابی به حضور پیامبر اکرم (ص) شرفیاب شد و گفت : یا رسول الله مرا می شناسی ؟

حضرت فرمود: تو کی هستی ؟

اعرابی گفت : من همان کسی هستم که در فلان روز در بیابان به چادرم آمدی و به شایستگی از شما

پذیرایی کردم.

حضرت فرمودند: آفرین بر تو ، هر چه می خواهی بگو.

مرد گفت : 80 شتر و ساربان آنها را می خواهم.

حضرت رسول (ص) لحظه ای تأمل کرد و فرمود: هر چه میخواهد به او بدهید.

بعد رو کرد به اصحاب و فرمود: این مرد به اندازه آن پیره زن بنی اسرائیل عقل و همت نداشت!! چرا اقلا ً

خواسته آن پیره زن را مطرح نکرد ؟!!!

پرسیدند یا رسول الله (ص) تقاضای آن پیره زن چه بود ؟؟

فرمود : حضرت موسی (ع ) به دنبال قبر حضرت یوسف (ع ) می گشت . گفتند فقط پیره زنی است که

او ممکن است داند، به دنبال او فرستاد ، او را حاضر کردند، پرسید : آیا قبر حضرت یوسف (ع ) را میدانی؟

گفت : آری

حضرت موسی (ع ) فرمودند : نشانه اش را بگو ، بهشت را برایت ضمانت می کنم .

پیره زن گفت : نه نمی گویم ، تا خواسته ام را اجابت نکنی !!!

وحی رسید : اجازه بده ، خواسته اش را بگوید و قبول کن !!!

حضرت فرمود : بگو.

پیره زن گفت : خواسته ام این است که فردای قیامت با تو محشور شوم !!!

پیامبر اکرم (ص ) فرمود : چرا این مرد نخواست فردای قیامت با من باشد !! ))8

 پ.ن1: بحارالانوار ج 70 ص 186

پ.ن2: مصباح و الشریعه –باب 19- بحارالانوار ج 93ص 323

پ.ن3: اصول کافی ج2 ص 83

پ.ن4: بحارالانوار ج 22 ص 341

پ.ن5: بحارالانوار ج 41 ص 295

پ.ن6:مصباح الشریفه – باب 19- بحارالانوار ج 93 ص 323

پ.ن7: الاشارات و تنبیهات ج3 ص 377

پ.ن8: بحار الانوار ج 22 ص 292-293

پ.ن9: مطالب این پست از کتاب زیر برگرفته شده است.

صراط سلوک ( رهنمودهای اخلاقی – عرفانی و خاطراتی از حضرت استاد علامه حسن زاده آملی در سیر

 و سلوک الی الله) – علی محیطی- انتشارات قائم آل محمد (علیهم السلام)

+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم اسفند 1387 1:50 توسط مجنون الحسین علیرضا و تشنه ی بادیه |


X

علیرضا هستم
متولد : سال 00000000000 وقتی روضه حسین بر دلها دمیدن
وفات : وقتی اشکی نباشد

این اشک نیست آب زلال مطهر است
این چشمه نیست چشمه ای از حوض کوثر است

چشمی که بیشتر به خودش گریه کرده است
فردا کنار فاطمه با آبروتر است

این خیمه ی حسینیه های محرمی است
چادر نماز خاکی زهرای اطهر است

مارا از این تلاطم دنیا هراس نیست
تا کشتی نجات حسینی شناور است

بر من لباس نوکریم را کفن کنید
نوکر بهشت هم برود باز نوکر است

آن سجده های خونی گودال اگر نبود
این قوم هیچ وقت نمیشد خداپرست



مرا نشناختند
که گفتند
بخند
و شاد باش
شاد!
مرا نشناختند
که گفتند:
لب فرو بند
و به سری که درد نمی کند
دستمال مبند.


من اما سرم درد می کرد !
گفتم :
دیروز چاره ساز این سر پر درد
یک پیشانی بند سبز بود
و امروز
جز با زبان سرخ نشاید که ....



گو هر چه باد باد







صفحه نخست
ارتباط با مدیر
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

ღ*ღهیئت بیت العباس ع ღ*ღ
ღ•**• آموزشـــــی •**•.ღ

آرشیو پیوندهای روزانه


آرشیو دانوشته های وبلاگ

هفته سوم آبان 1388

هفته اوّل آبان 1388
هفته چهارم مهر 1388
هفته سوم مهر 1388
هفته دوم مهر 1388
هفته چهارم شهریور 1388
هفته سوم شهریور 1388
هفته دوم شهریور 1388
هفته اوّل شهریور 1388
هفته چهارم مرداد 1388
هفته سوم مرداد 1388
هفته دوم مرداد 1388
هفته اوّل مرداد 1388
هفته چهارم تیر 1388
هفته سوم تیر 1388
هفته دوم تیر 1388
هفته اوّل تیر 1388
هفته سوم خرداد 1388
هفته چهارم اردیبهشت 1388
هفته سوم اردیبهشت 1388
هفته دوم اردیبهشت 1388
هفته اوّل اردیبهشت 1388
هفته چهارم فروردین 1388
هفته سوم فروردین 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته سوم اسفند 1387
هفته دوم اسفند 1387
هفته اوّل اسفند 1387
هفته چهارم بهمن 1387
هفته سوم بهمن 1387
هفته دوم بهمن 1387
هفته اوّل بهمن 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته سوم دی 1387
هفته دوم دی 1387
هفته چهارم آذر 1387
هفته سوم آذر 1387
هفته دوم آذر 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته سوم آبان 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته اوّل آبان 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته سوم مهر 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته اوّل مهر 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته سوم آذر 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته سوم آبان 1386
هفته دوم آبان 1386
هفته دوم شهریور 1386
هفته اوّل تیر 1386
هفته چهارم خرداد 1386
هفته سوم خرداد 1386
هفته چهارم اردیبهشت 1386
هفته دوم اردیبهشت 1386
هفته سوم فروردین 1386


آرشیو موضوعی

مذهبی
عاشقانه


وبلاگ دوستان گلمون

ღ*ღهیئت بیت العباس ع ღ*ღ
ღ•**•آموزشـــــــی•**•.ღ
***عشق علیه السلام***
***هیئت عشاق الحسین***
زندگی آبیست با طعم خدا
ساقي ميكده
*_*-*همشهری خودمه *-*_*
مي نامه
دلنوشته های دو دختر شهید
وبلاگ نویسا برن توش
انعکاس (سارینا)
زهیر(دانشمند آینده ای نزدیک)
قالب خودمون


    تعداد بازديدها:

Night Skin:طراح قالب
POWERED BY: BLOGFA.COM

RSS


JavaScript Codes دلم زدست زمانه عجيب مي گيرد / دلم بهانه روي حبيب مي گيرد *** غروب گشته دوباره خدا نمي دانم / چرا خرابه ما بوي سيب مي گيرد *** شب گذشته خدايا در آسمان ديدم / که ماه وقت خسوفش غريب مي گيرد *** براي طعنه زدن آن محافظ رومي / تمام روز بدستش سليب مي گيرد *** بدست ديگر خودآن حرامي بي دين / چقدر کعب ني اش رامهيب مي گيرد *** براي تاول پايم زمردم اين شهر / مدام عمه سراغ طبيب مي گيرد ^^^^^ نشاط زندگيم از عنايت زهراست / عنان زندگيم دست حضرت مولا ست *** خدا کند بهشت هم کنار شان با شيم / کنار خانه يشان خانه داشتن زيباست *** گذر نموده زکوي دلم خبر دارم / ميان کوچه دل رد چادرش پيداست *** چقدر مادر سادات دست و دل باز است / هميشه چادر او خيمه گاه روضه ماست *** دل شکسته زهرا چه ساحلي دارد / چرا که جلوه آبي ترين در يا هاست *** عجب سئوال شگرفي نوشته اشک علي / مزار خاکي زهرا کجاي اين دنياست؟ *** تمام عا لمين نا توان ز حل سئوال / جواب کامل آن دست مهدي زهراست ^^^^^^ جماعتي که به سر نيزه ها نظر دارند / نشسته اند زمين تا که سنگ بردارند *** يهوديان زسر بام هاي خانه خويـش / چه نقشه هاي پليدي درون سر دارند *** خدا به خير کند-سنگ هاي بي احساس / براي کـودک مـان روي ني خطـر دارند *** بخوان دو آيه نگويند خارجي هستيم / زايل و طايفه مان شاميان خبر دارند؟ *** درست لعل لبت را نشانه مي گيرند / چقـدر سنـگ زن ماهـر و قـدر دارند *** دلم شکست,خدا لعنتت کند اي شمر / نـگاه کـن هـمه دختـران پـدر دارند *** بس است گريه,براي جراحت چشمت / نگفته بودم عمو اشک ها ضرر دارند *** خـدا بـه داد دل عمـه زينبـم بـرسـد / به محملش همه چشم ها نظر دارند ^^^^^^^^ تنگ غروب و گريه بي اختيار باد / آيد به گوش ,شيون ديوانه وار باد *** زيبا ترين ستاره دنباله دار ني / افتاده است گيسوي تان در مدار باد *** مويت سپيد تر شده از چند روز پيش / يانه!نشسته بر سرو رويت غبار باد *** بنگر چگونه حق مرا غصب کرده است / بوسيدن لبان تو در انحصار باد *** با گيسوان شانه زده دلرباتري / مبهوت و مات ماندم از اين شاهکار باد *** روح از تنم جدا شده,سوي تو مي دود / اي سيب سرخ زخميِ در چشمه سار باد *** زيباتر از هميشه به آفاق مي روي / ققنوس پر گشوده ميان شرار باد <





Powered by WebGozar

دلم زدست زمانه عجيب مي گيرد / دلم بهانه روي حبيب مي گيرد *** غروب گشته دوباره خدا نمي دانم / چرا خرابه ما بوي سيب مي گيرد *** شب گذشته خدايا در آسمان ديدم / که ماه وقت خسوفش غريب مي گيرد *** براي طعنه زدن آن محافظ رومي / تمام روز بدستش سليب مي گيرد *** بدست ديگر خودآن حرامي بي دين / چقدر کعب ني اش رامهيب مي گيرد *** براي تاول پايم زمردم اين شهر / مدام عمه سراغ طبيب مي گيرد ^^^^^ نشاط زندگيم از عنايت زهراست / عنان زندگيم دست حضرت مولا ست *** خدا کند بهشت هم کنار شان با شيم / کنار خانه يشان خانه داشتن زيباست *** گذر نموده زکوي دلم خبر دارم / ميان کوچه دل رد چادرش پيداست *** چقدر مادر سادات دست و دل باز است / هميشه چادر او خيمه گاه روضه ماست *** دل شکسته زهرا چه ساحلي دارد / چرا که جلوه آبي ترين در يا هاست *** عجب سئوال شگرفي نوشته اشک علي / مزار خاکي زهرا کجاي اين دنياست؟ *** تمام عا لمين نا توان ز حل سئوال / جواب کامل آن دست مهدي زهراست ^^^^^^ جماعتي که به سر نيزه ها نظر دارند / نشسته اند زمين تا که سنگ بردارند *** يهوديان زسر بام هاي خانه خويـش / چه نقشه هاي پليدي درون سر دارند *** خدا به خير کند-سنگ هاي بي احساس / براي کـودک مـان روي ني خطـر دارند *** بخوان دو آيه نگويند خارجي هستيم / زايل و طايفه مان شاميان خبر دارند؟ *** درست لعل لبت را نشانه مي گيرند / چقـدر سنـگ زن ماهـر و قـدر دارند *** دلم شکست,خدا لعنتت کند اي شمر / نـگاه کـن هـمه دختـران پـدر دارند *** بس است گريه,براي جراحت چشمت / نگفته بودم عمو اشک ها ضرر دارند *** خـدا بـه داد دل عمـه زينبـم بـرسـد / به محملش همه چشم ها نظر دارند ^^^^^^^^ تنگ غروب و گريه بي اختيار باد / آيد به گوش ,شيون ديوانه وار باد *** زيبا ترين ستاره دنباله دار ني / افتاده است گيسوي تان در مدار باد *** مويت سپيد تر شده از چند روز پيش / يانه!نشسته بر سرو رويت غبار باد *** بنگر چگونه حق مرا غصب کرده است / بوسيدن لبان تو در انحصار باد *** با گيسوان شانه زده دلرباتري / مبهوت و مات ماندم از اين شاهکار باد *** روح از تنم جدا شده,سوي تو مي دود / اي سيب سرخ زخميِ در چشمه سار باد *** زيباتر از هميشه به آفاق مي روي / ققنوس پر گشوده ميان شرار باد