|
روسیاه گفت :شرمنده ام اما سلام اما ارباب تنها سکوت روسیاه گفت : به من فحش نمی دی ؟ ارباب تنها سکوت کرد ، آخه مظهر پاکیه روسیاه پیش خودش گفت : انگار من رو نمی بینه دوباره داد زد : سلام اما ارباب تنها سکوت کرد در حالیکه توی دلش یه دنیا حرف بود حالا ارباب یواش یواش داره تو دلش یه چیزی می گه ارباب آروم تو دلش میگه : بی وفایی پسر، بی وفا رو سیاه : آقا یه بار دیگه هم ببخش . قول می دم این دفعۀ آخر باشه ارباب تو دلش : پسر آخه چند بار؟ این دفعه هزارمه روسیاه:شیطون گولم زد ، دست خودم نبود ارباب تو دلش : همونیکه به خاطر تو از خونه ام انداختمش بیرون ؟ همونیکه بهش گفتم به پات بیفته؟ روسیاه : می دونی ، یه جورایی دیگه به گناه کردن عادت کردم ارباب تو دلش : نه ، تقصیره منه که به توبه عادت کردی روسیاه : خدا بگو چکار کنم تا ببخشی ؟ ارباب تو دلش : چه فایده ؟ تو که باز گناه میکنی روسیاه : ارباب فقط این بار ، قول می دم ارباب اما تو دلش : داری منو مسخره می کنی؟ هی میگی ببخش بازم گناه می کنی روسیاه : یه معجزه کن تا دیگه نتونم گناه کنم ارباب اما بازم تو دلش : اون جور پاکی بخوره تو سرت روسیاه : ... ارباب اما تو دلش: ... روسیاه : ... ارباب اما تو دلش: ... هی روسیاه داد زد ... ارباب اما هنوز تو دلش : ... تا اینکه نزدیک اذان شد الله اکبر الله اکبر الله اکبر الله اکبر اشهد ان لا اله الا الله اشهد ان لا اله الا الله اشهد ان محمدا رسول الله اشهد ان محمدا رسول الله اشهد ان علیا ولی الله اشهد ان علیا ولی الله ... روسیاه : یا غفار الذنوب ، یا ستار العیوب... ارباب : ... روسیاه : اصلا حالا که خودت خواستی میگم ، جون حضرت فاطمه (س) ارباب اما هنوز هم تو دلش : فدای نامش بشم روسیاه : اصلا جون حسینت ارباب اما هنوزم تو دلش : پسر تو هم راه رو یاد گرفتی میدونی من به اسمشون حساسم و .... اینبار روسیاه فقط اشک داشت که تقدیم اربابش کنه و اشک هم به معنای بخشودگیه . . فردا شب روسیاه : شرمنده ام اما سلام ارباب تنها سکوت ..... مجنون الحسین علیرضا + نوشته شده در چهارشنبه ششم شهریور 1387 2:58 توسط مجنون الحسین علیرضا و تشنه ی بادیه |
سکوت فریاد کسانیست که اهل تظاهر نیستند سکوت فریاد کسانیست که بی صدا میمیرند بدون آنکه کسی بودنشان را احساس کند سکوت فریاد کسانیست که معنی عشق را می دانند و خود را در آن محو میکنند ولی نمی گذارند کسی به وجود آن پی ببرد می خواهم فریاد کنم فریادی که صدایش را فقط خود بشنوم فریادی که انعکاس آن تنها در قلبم شنیده شود فریادی که من را به ابدیت برد ولی کسی رفتنم را احساس نکند روزگار زیادیست که به خلوت و سکوت پناه برده ام دنیایی که برای من ارزش قائل است دنیایی که ذره ذره وجودم را درک کرده است دنیایی که از قطره قطره آب دیدگانم پی ریزی شده و اکنون مرا در برگرفته و نامحرمی را در خود پذیرا نمیباشد دنیایی که مرا به رویاهایم نزدیک و. نزدیکتر کرده است روزگاری قدم زدن در زیر باران آرزویی دست نیافتنی برای من بود ولی اکنون من خود بارانم بارانی که میبارد ولی کسی از باریدنش لذت نمی برد حتی چشمانم نمیدانم شاید روزی کسی خریدار این قطرات باشد که از آسمان قلبم می بارد شاید روزی کسی باشد که از قدم زدن در جاده نگاهم لذت برد شاید روزی کسی باشد که بخواهد برای یک لحظه به دنیای خلوت و آرام من گام نهد شاید روزی کسی باشد...... شاید روزی...... صدایی به من پاسخ می دهد گویی از اعماق قلبم است ..... آری صدا از درونم است ..... من تنهاییم را دوست دارم من خلوتم را دوست دارم من اشک هایم را دوست دارم من ..... هایم را دوست دارم زیرا تنها خریدار تنهاییم خداست.... من خدا را دوست دارم سلام به دوستان عزیز آقا علیرضا حالش خوبه فقط یه مدت نمی تونه به نت بیاد و شما مجبورید من رو تحمل کنید. از حضور گرمتون ممنونم.(تشنه ی بادیه) + نوشته شده در سه شنبه پنجم شهریور 1387 16:54 توسط مجنون الحسین علیرضا و تشنه ی بادیه |
|