تبليغاتX
پنجره هایی بر حصار عبوس تنهایی من

پنجره هایی بر حصار عبوس تنهایی من

در دل شهری سرد

در دل شام غریب

گوشه ی کوچکی از غم و اندوه بزرگ

باغ ویرانی بود

کنج این ویرانه

دختری بود یتیم

آه تنها سه بهار است که چرخیده زمین دور سرش

روزگاری همه ی دخترکان

آرزو میکرندند

پیش او بنشینند

تا که میخواست به بازی برود

خواب میبرد ز چشمان همه

دختران میگفتند کاش هم بازی او ما بودیم

کاش یک لحظه کنارش بودیم

ولی هم بازی او شیر مردیست غیور

پهلوانی که قدو قامت او میسایید

به ستیغ خورشید

گاه در دامن او میخوابید

گاه در لحظه ی عشق مرکبش بود به وقت بازی

گاه بر شانه ی او

کاه میرفت سر دوش عمو

تا که از سقف سپهر

دامنی ماه و ستاره چیند

همه مجذوبه نگاهش بودند

چقدر شیرین بود لحظه هایی که عمو چشم خود را میبست

چشمهایی که ندیدست به عمرش خورشید

دست در گردن و با بوسه ی او

چشم عمو وا میشد

خنده میکرد جهان

باز زیبا میشد

یادش آمد که به شب خواب نداشت

تا مگر دست پدر بالش دختر دریا میشد

قصه میگفت برایش ز یل بدر و حنین

قصه ی خیبر را

قصه ی مادر را

تا که خوابش ببرد

روزها ساعتها

چقدر بابا گفت

دخترم راه برو

که دراین قامت سبز مادرم را بینم

قدری آرام که دلتنگ تماشای توام

باخودش گفت پدر

مادرت را دیدم

راست گفتی چقدر مثل همیم

هردو با قد خم و گوشه ی چشم کبود

گیسوی هردویمان پیرو سفید

یادش آمد که برایش آورد با تبسم اکبر

گل سر تا بزند بر سر گیسویش باز

یادش آمد که برایش آورد

گوشواری که به گوشش آویخت

دست بر گوشش زد جای او خالی بود

سر انگشتانش

باز هم خونی شد

زیر لب با خود گفت

خوب شد غارت شد

گل سر وقتی که نیست مویی که بدان آویزم

آه بابا

مشتی از گیسو رفت

گل سر با مو رفت

یادش آمد که ز کاشانه شان همه روزی خوردند

همه ی مردم شهر

دامنی میبردند

برکت میبارید

تشنه ای بود اگر آب به دستش میداد

به گدا میداد

هرچه میخواست از این خانه بدو میدادند

باز هم با خود گفت

ولی آرام

مبادا شنود گوش کسی

چند شب هست نخوردیم غذا

گرچه انداخته اند از هر سو

همه در پیش قدمهایم نان

راستی بابا جان

خارجی یعنی چه ؟

دختر شاه کجا گوشه ی ویرانه کجا

گیرم که یتیمم اما

دختری حاضر نیست تا که هم بازیم اینجا باشد

بابا

همه بابا دارند

بغض سربسته ترک خوردو به هق هق افتاد

که سرم میسوزد

خواستم با نوک انگشتانم

شعله را بردارم

نوک انگشتم سوخت                           نوک انگشتم سوخت

                           نوک انگشتم سوخت

نوک انگشتم سوخت                            نوک انگشتم سوخت

 

 

نمیدونم چی بگم همه حرفامو با این مداحی که از (به قول خیلی ها مرحوم و به قول من شهید) سید محمد جواد ذاکر طباطبایی گفتم

نمیدونم شاید آخرین پستم باشه شایدم بنویسم. نه اینکه نخوام بنویسم شاید نباشم حالا تا یه هفته ی دیگه معلوم میشه .

ولی این وبلاگ تعطیل نمیشه چون از من بهترش هست تا بنویسه .

نمیدونم چی بگم ولی بجنبید که دیرشد.

خدا منتظرمونه

خدا منتظرمه

اگه دیگه نبودم ...........

 

حلالم کنید ( مجنون الحسین علیرضا)

+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387 21:2 توسط مجنون الحسین علیرضا و تشنه ی بادیه |


حجاب فاطمه :
پيامبر اكرم (ص) همراه با مرد نابينايى به خانه فاطمه (س) آمد، بلافاصله فاطمه (س)خود را كامل پوشاند.
رسول خدا (ص) فرمود: چرا خود را پوشاندى با اين كه او تو را نمى بيند؟
فاطمه (س) فرمود: اى پيامبر خدا! اگر او مرا نمى بيند، من كه او را مى بينم و او بوى مرا حس مى كند! پيامبر اكرم فرمود: گواهى مى دهم كه تو پاره دل منى.

 

روزهای زیادی  در غفلت و بی خبری بودم . هیچوقت به این فکر نکردم که چرا وقتی بهترین و ارجحترین وجود داره من در این زمینه به کمترین قناعت کردم . مگه نه اینکه ما همیشه دنبال بهترین هستیم . پس چرا وقتی به بحث حجاب رسیدم گفتم به همینی که هستم قانعم. چرا وقتی بهم گفتن چادر حجاب برتره حتی بهش فکر نکردم . چرا وقتی بهم گفتن با چادر از نگاه نامحرم خیلی بیشتر در امانی بازم توجه نکردم ..... ولی حالا میخوام تو این زمینه هم به کمترین قانع نباشم . میخوام بهترینش برای خودم باشه . می خوام قشنگترینش رو برای خودم داشته باشم . یه روز یه دوستی بهم گفت چرا از چادراستفاده  نمی کنی؟ گفتم چرا استفاده کنم وقتی حجابم بدون چادر هم کامله ؟ ازم خواست به حرفهاش گوش کنم . منم قبول کردم ولی گفتم به شرطی که از مرواید و صدف حرفی نزنی و نگی زن مثل مروارید و چادر مثل صدف و صدف از مروارید محافظت میکنه و.... اونم قبول کرد و فقط چند جمله در موردش گفت .  پرسید خانم فاطمه الزهرا(س) رو دوست داری؟ منم گفتم خب معلومه بله که دوستش دارم . گفت : حالا فکر کن تو اون دنیا با خانم محشور شی میخوای با این حجاب چطور بهش بگی دوستدارشی . راست می گفت به این یکی فکر نکرده بودم ، منی که مدعی هستم الگوی من یاس کبود پیامبر(ص) هستش و ادعا دارم که کنیزشم چطور در این یک مورد اینقدر کوته فکر هستم!!! حالا من مدتیه که به ارجحترین چنگ انداختم . از اون موقع که چادر رو استفاده میکنم احساس میکنم خیلی به خانم فاطمه الزهرا(س) و حضرت زینب (س) نزدیک شدم . حالا هر جا میرم با افتخار سرم رو بالا میگیرم .اونهاییکه چادر سرتون می ذارید چادر ارزش داره ، حرمت داره ، تو رو به خدا حرمتش رو حفظ کنید ، نذارید دیگران ازش سوء استفاده کنند . ( تشنه ی بادیه)

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387 12:48 توسط مجنون الحسین علیرضا و تشنه ی بادیه |


X

علیرضا هستم
متولد : سال 00000000000 وقتی روضه حسین بر دلها دمیدن
وفات : وقتی اشکی نباشد

این اشک نیست آب زلال مطهر است
این چشمه نیست چشمه ای از حوض کوثر است

چشمی که بیشتر به خودش گریه کرده است
فردا کنار فاطمه با آبروتر است

این خیمه ی حسینیه های محرمی است
چادر نماز خاکی زهرای اطهر است

مارا از این تلاطم دنیا هراس نیست
تا کشتی نجات حسینی شناور است

بر من لباس نوکریم را کفن کنید
نوکر بهشت هم برود باز نوکر است

آن سجده های خونی گودال اگر نبود
این قوم هیچ وقت نمیشد خداپرست



مرا نشناختند
که گفتند
بخند
و شاد باش
شاد!
مرا نشناختند
که گفتند:
لب فرو بند
و به سری که درد نمی کند
دستمال مبند.


من اما سرم درد می کرد !
گفتم :
دیروز چاره ساز این سر پر درد
یک پیشانی بند سبز بود
و امروز
جز با زبان سرخ نشاید که ....



گو هر چه باد باد







صفحه نخست
ارتباط با مدیر
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

ღ*ღهیئت بیت العباس ع ღ*ღ
ღ•**• آموزشـــــی •**•.ღ

آرشیو پیوندهای روزانه


آرشیو دانوشته های وبلاگ

هفته سوم آبان 1388

هفته اوّل آبان 1388
هفته چهارم مهر 1388
هفته سوم مهر 1388
هفته دوم مهر 1388
هفته چهارم شهریور 1388
هفته سوم شهریور 1388
هفته دوم شهریور 1388
هفته اوّل شهریور 1388
هفته چهارم مرداد 1388
هفته سوم مرداد 1388
هفته دوم مرداد 1388
هفته اوّل مرداد 1388
هفته چهارم تیر 1388
هفته سوم تیر 1388
هفته دوم تیر 1388
هفته اوّل تیر 1388
هفته سوم خرداد 1388
هفته چهارم اردیبهشت 1388
هفته سوم اردیبهشت 1388
هفته دوم اردیبهشت 1388
هفته اوّل اردیبهشت 1388
هفته چهارم فروردین 1388
هفته سوم فروردین 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته سوم اسفند 1387
هفته دوم اسفند 1387
هفته اوّل اسفند 1387
هفته چهارم بهمن 1387
هفته سوم بهمن 1387
هفته دوم بهمن 1387
هفته اوّل بهمن 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته سوم دی 1387
هفته دوم دی 1387
هفته چهارم آذر 1387
هفته سوم آذر 1387
هفته دوم آذر 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته سوم آبان 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته اوّل آبان 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته سوم مهر 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته اوّل مهر 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته سوم آذر 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته سوم آبان 1386
هفته دوم آبان 1386
هفته دوم شهریور 1386
هفته اوّل تیر 1386
هفته چهارم خرداد 1386
هفته سوم خرداد 1386
هفته چهارم اردیبهشت 1386
هفته دوم اردیبهشت 1386
هفته سوم فروردین 1386


آرشیو موضوعی

مذهبی
عاشقانه


وبلاگ دوستان گلمون

ღ*ღهیئت بیت العباس ع ღ*ღ
ღ•**•آموزشـــــــی•**•.ღ
***عشق علیه السلام***
***هیئت عشاق الحسین***
زندگی آبیست با طعم خدا
ساقي ميكده
*_*-*همشهری خودمه *-*_*
مي نامه
دلنوشته های دو دختر شهید
وبلاگ نویسا برن توش
انعکاس (سارینا)
زهیر(دانشمند آینده ای نزدیک)
قالب خودمون


    تعداد بازديدها:

Night Skin:طراح قالب
POWERED BY: BLOGFA.COM

RSS


JavaScript Codes دلم زدست زمانه عجيب مي گيرد / دلم بهانه روي حبيب مي گيرد *** غروب گشته دوباره خدا نمي دانم / چرا خرابه ما بوي سيب مي گيرد *** شب گذشته خدايا در آسمان ديدم / که ماه وقت خسوفش غريب مي گيرد *** براي طعنه زدن آن محافظ رومي / تمام روز بدستش سليب مي گيرد *** بدست ديگر خودآن حرامي بي دين / چقدر کعب ني اش رامهيب مي گيرد *** براي تاول پايم زمردم اين شهر / مدام عمه سراغ طبيب مي گيرد ^^^^^ نشاط زندگيم از عنايت زهراست / عنان زندگيم دست حضرت مولا ست *** خدا کند بهشت هم کنار شان با شيم / کنار خانه يشان خانه داشتن زيباست *** گذر نموده زکوي دلم خبر دارم / ميان کوچه دل رد چادرش پيداست *** چقدر مادر سادات دست و دل باز است / هميشه چادر او خيمه گاه روضه ماست *** دل شکسته زهرا چه ساحلي دارد / چرا که جلوه آبي ترين در يا هاست *** عجب سئوال شگرفي نوشته اشک علي / مزار خاکي زهرا کجاي اين دنياست؟ *** تمام عا لمين نا توان ز حل سئوال / جواب کامل آن دست مهدي زهراست ^^^^^^ جماعتي که به سر نيزه ها نظر دارند / نشسته اند زمين تا که سنگ بردارند *** يهوديان زسر بام هاي خانه خويـش / چه نقشه هاي پليدي درون سر دارند *** خدا به خير کند-سنگ هاي بي احساس / براي کـودک مـان روي ني خطـر دارند *** بخوان دو آيه نگويند خارجي هستيم / زايل و طايفه مان شاميان خبر دارند؟ *** درست لعل لبت را نشانه مي گيرند / چقـدر سنـگ زن ماهـر و قـدر دارند *** دلم شکست,خدا لعنتت کند اي شمر / نـگاه کـن هـمه دختـران پـدر دارند *** بس است گريه,براي جراحت چشمت / نگفته بودم عمو اشک ها ضرر دارند *** خـدا بـه داد دل عمـه زينبـم بـرسـد / به محملش همه چشم ها نظر دارند ^^^^^^^^ تنگ غروب و گريه بي اختيار باد / آيد به گوش ,شيون ديوانه وار باد *** زيبا ترين ستاره دنباله دار ني / افتاده است گيسوي تان در مدار باد *** مويت سپيد تر شده از چند روز پيش / يانه!نشسته بر سرو رويت غبار باد *** بنگر چگونه حق مرا غصب کرده است / بوسيدن لبان تو در انحصار باد *** با گيسوان شانه زده دلرباتري / مبهوت و مات ماندم از اين شاهکار باد *** روح از تنم جدا شده,سوي تو مي دود / اي سيب سرخ زخميِ در چشمه سار باد *** زيباتر از هميشه به آفاق مي روي / ققنوس پر گشوده ميان شرار باد <





Powered by WebGozar

دلم زدست زمانه عجيب مي گيرد / دلم بهانه روي حبيب مي گيرد *** غروب گشته دوباره خدا نمي دانم / چرا خرابه ما بوي سيب مي گيرد *** شب گذشته خدايا در آسمان ديدم / که ماه وقت خسوفش غريب مي گيرد *** براي طعنه زدن آن محافظ رومي / تمام روز بدستش سليب مي گيرد *** بدست ديگر خودآن حرامي بي دين / چقدر کعب ني اش رامهيب مي گيرد *** براي تاول پايم زمردم اين شهر / مدام عمه سراغ طبيب مي گيرد ^^^^^ نشاط زندگيم از عنايت زهراست / عنان زندگيم دست حضرت مولا ست *** خدا کند بهشت هم کنار شان با شيم / کنار خانه يشان خانه داشتن زيباست *** گذر نموده زکوي دلم خبر دارم / ميان کوچه دل رد چادرش پيداست *** چقدر مادر سادات دست و دل باز است / هميشه چادر او خيمه گاه روضه ماست *** دل شکسته زهرا چه ساحلي دارد / چرا که جلوه آبي ترين در يا هاست *** عجب سئوال شگرفي نوشته اشک علي / مزار خاکي زهرا کجاي اين دنياست؟ *** تمام عا لمين نا توان ز حل سئوال / جواب کامل آن دست مهدي زهراست ^^^^^^ جماعتي که به سر نيزه ها نظر دارند / نشسته اند زمين تا که سنگ بردارند *** يهوديان زسر بام هاي خانه خويـش / چه نقشه هاي پليدي درون سر دارند *** خدا به خير کند-سنگ هاي بي احساس / براي کـودک مـان روي ني خطـر دارند *** بخوان دو آيه نگويند خارجي هستيم / زايل و طايفه مان شاميان خبر دارند؟ *** درست لعل لبت را نشانه مي گيرند / چقـدر سنـگ زن ماهـر و قـدر دارند *** دلم شکست,خدا لعنتت کند اي شمر / نـگاه کـن هـمه دختـران پـدر دارند *** بس است گريه,براي جراحت چشمت / نگفته بودم عمو اشک ها ضرر دارند *** خـدا بـه داد دل عمـه زينبـم بـرسـد / به محملش همه چشم ها نظر دارند ^^^^^^^^ تنگ غروب و گريه بي اختيار باد / آيد به گوش ,شيون ديوانه وار باد *** زيبا ترين ستاره دنباله دار ني / افتاده است گيسوي تان در مدار باد *** مويت سپيد تر شده از چند روز پيش / يانه!نشسته بر سرو رويت غبار باد *** بنگر چگونه حق مرا غصب کرده است / بوسيدن لبان تو در انحصار باد *** با گيسوان شانه زده دلرباتري / مبهوت و مات ماندم از اين شاهکار باد *** روح از تنم جدا شده,سوي تو مي دود / اي سيب سرخ زخميِ در چشمه سار باد *** زيباتر از هميشه به آفاق مي روي / ققنوس پر گشوده ميان شرار باد