|
بی بی جان دیگه چه کسی غیر از تو توان تحمل این همه بی حرمتی به عزیزاش رو داشت ؟؟؟ امان از نامردمان امان از نامردمان امان از نامردمان همه ی غم های عالم فدای غم زینب (س ) هنوز آب تغسیل پیامبر خشک نشده خانه اش را آتش زدند. آن آتش که عصر عاشورا به خیمه ها می گیرد مبدأش اینجاست... خواستم وسعت غم حضرت زینب رو در یک جمله بنویسم ولی نشد آخه من کی باشم که بتونه غم بی بی رو درکش کنه . این غم گویه ، وسعت غم چندین ساله ی بی بی رو با اشک و بغض فرو خورده با تموم وسعت دلتنگیهاش رو نشون میده . من چه حرفی برای گفتن می تونم داشته باشم وقتی بغض بی بی گویای تمومه درد دلهاشه!!!!!! تنها دار و ندار بی بی این روزها پیراهنه خونی و پاره پاره ای هست که محکم اونو به سینه اش فشار می ده و وقتی می خوان اونو ازش جدا کنن تا ببینن چی هستش با التماس میگه این یکی رو دیگه از من نگیرید. فدای غم زینب (س ) فدای بغض زینب(س ) فدای اون نگاه پر از اشکت به تن بی سر حسین(ع ) + نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر 1387 13:3 توسط مجنون الحسین علیرضا و تشنه ی بادیه |
همه جا رسم بر اینه
نوکر اربابو ببینه رسم اربابو غلامش یابن فاطمه همینه چی میشه همه امیدم کربلاتو من ببینم تو خودت بگی به عالم این غلامو من خریدم آقا به خدا خسته شدیم از زخم زبونا هی میگن اگه دوست داره چرا نمیبرتت کربلا چقد بگیم اگر با دیگرانش بود میلی ..... دیگه داره باورم میشم منو دوس نداری داره باورم میشه منو فراموش کردی چرا نمیبری منو ؟؟؟؟ چرا جواب اشکامو نمیدی ؟؟؟ چرا حسین چرا؟؟؟ آقاجون به خدا دلم میخواد بیام قول میدم دیگه نمکدون نشکم آقا قول میدم فقط منو ببر قول میدم یه بار بیام آدم بشم حسین چقد دوری ؟؟؟ از جوانی به پیری رسیدم آقا کربلاتو میخوام ببینم میخوام بیام تو حرمت جون بدم حسیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن منو تنها نذار منو هم ببر تو که فقط امام آدم خوبا نیستی هستی ؟؟ اگه هستی بگو من برم حسین حسین حسین همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی حسین کربلا میخوام . . به خدا دیگه از همه جا رونده شدم . دیگه فقط حرمت آرومم میکنه و بس . یا ببر یا بکش.......... (مجنون الحسین علیرضا) + نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387 18:18 توسط مجنون الحسین علیرضا و تشنه ی بادیه |
سعد بن ابی وقاص ضمن گفتگو با دو نفر که در راه مکه با آنان برخورد کرده بود می گوید : من چهارخصلت و فضیلت درباره علی ( ع ) شنیدم که اگر یکی از آن چهار مورد دربارۀ من بود ، برایم بیش از همه دنیا ارزش داشت: 1- علی از پیامبروپیامبرازعلی است وقتی سوره مبارکه « توبه » که اعلام انزجار مسلمین از کفار است نازل شد ، رسول خدا (ص) آن را به ابوبکر داد تا برای مردم مکه بخواند. وقتی مقداری از راه را رفت ، حضرت ، امیرالمومنین را فرستاد و فرمود : سوره « برائت » را از او تحویل بگیر و پیش من بیاور تا کسی را بفرستم که برای این کار شایسته باشد. علی (ع) رفت و سورۀ توبه را تحویل گرفت و نزد رسول اکرم (ص) آورد. وسوال کرد : چرا ابوبکر این سوره را به مردم مکه ابلاغ نکند؟ آیا حادثه ای اتفاق افتاده است؟ رسول خدا فرمودند: جبرئیل از طرف خدای سبحان پیام آورد: « لا یؤدّي عنک إِلّا أنت أو رجل منک » ای پیامبریا خودت این سوره را برای مردم مکه بخوان یا مردی که از تو باشد اعزام کن « وعلي منّي و أنا من علّي »*1علی از من است و من هم از علی هستم. تنها علی می تواند سورۀ برائت را از طرف من برای مشرکان بخواند. بیانی که برای حسین بن علی (ع ) آمده :« حسین منّي و أنا من حسین »*2 دربارۀ علی بن ابی طالب نیز آمده است. عبدالله بن جعفر به پدرش امام صادق (ع ) عرض کرد: من و برادرم موسی بن جعفر (ع ) مساوی هستیم پدر و جد من و او یکی است. چرا علاقه مندی تو به برادرم موسی بن جعفر بیشتر است ؟ یا اینکه پدر هر دوی ما یکی و جد هر دو ما هم یکی است. چرا برادرم پیش شما چنین عزیز است ؟ امام صادق (ع ) به فرزندش عبدالله فرمود: « إنه من نفسي و أنت إبنی »*3 . بین تو و برادرت فرق است . تو پسر من هستی ؛ اما برادرت موسی از جان من است. در پیدایش تو بدن دخیل بود؛ اما در ظهور و تجلی او جان من دخیل است. نگو من هم فرزند امام صادق هستم ، فرزندی معنایی دارد وارث مقام شدن مطلب دیگری است. 2- بستن درها جز در خانه علی (ع ) به یاد دارم که همه در مسجد مدینه حضور داشتیم. جایگاهی بود بدون سقف و خانه های اطراف به مسجد راه داشت . در این مسجد می توانستند بیتوته کرده و از آن به جای خانه استفاده کنند. همه در مسجد پیامبر بودیم و آل عمران و ابوبکر و عمر هم بودند. شبانه دستور رسید که همه از مسجد بیرون بروید. جز آل رسول و آل علی کسی حق ندارد در مسجد بماند. همه بیرون رفتیم . وقتی صبح شد عموی پیامبر « حمزه » عرض کرد : « یا رسول الله أخرجتنا و أسکنت هذا الغلام » همه ما را از مسجد بیرون کردی و این جوان یعنی علی بن ابی طالب را در مسجد راه دادی ؟ ما عموهای شما و از پیران و اهل شما هستیم. رسول خدا (ص) فرمودند : من شما را بیرون نکردم ؛ خدا امر کرد علی بن ابی طالب (ع ) می تواند از مسجد آن طور استفاده کند که از خانه خود استفاده می کند. این چه مقامی است ؟ به مریم (ع ) هنگام مادر شدن دستور می رسد که از خانه و مرکز قدس بیرون برو! اما خطاب به فاطمه بنت اسد (ع ) می گویند: که ، بیا داخل و دیوار کعبه گشوده می شود . اینکه در دعای ندبه آمده است « وسدّ الأبواب إلّا بابه » تمام درها را بست مگر در خانه علی (ع ) را به همین نکته اشاره دارد. 3- پرچم دار خیبر فضیلت دیگری که برای علی بن ابی طالب (ع ) بود نه برای دیگران ، در فتح خیبر است . در فتح خیبر حضرت رسول (ص) گروهی را فرستادند ، اما آنها پیروز نشدند . حضرت عصبانی شد و فرمودند : « لأ عطینّ الرایة غداً رجلاً یحبّه الله و رسولُه و یحبّ اللهَ و رسولهَ ، کرّار غیر فرّار » فردا من پرچم را به دست کسی می دهم که ،خدا و رسول خدا او را دوست دارند و او نیز خدا و رسول خدا را دوست دارد و از روی محبت عبادت می کند، کسی که هجوم می آورد و اهل فرار و وحشت از جنگ و مرگ نیست. همه علاقمند بودند تا ببینند این انسان کیست ؟ فردای آن روز ، فرمود : علی بن ابی طالب را حاضر کنید . حضرت حاضر شدند در حالیکه به بیماری چشم درد مبتلا بودند. رسول خدا (ص ) آب دهان مبارک خود را در چشمان علی (ع ) ریختند و بعد پرچم را به دست وی داد و حضرت علی (ع ) به آن پیروزی نایل شدند.*4 علی (ع ) فرمود: « لا أبالي أدخلتُ إلی الموت أو خرج الموت إليّ »*5 برای من یکسان است چه من به سراغ مرگ بروم و یا مرگ به سراغ من بیاید . آن حضرت در هیچ صحنه ای فرار نکرد، زره حضرت پشت نداشت . لذارسول خدا درباره او می فرمود:« کرّار غیر فرّارلایرجع حتی یفتح الله علی یدیه » او بدون پیروزی و فتح قلعه خیبر برنمی گردد. از کلمات بلند امیرالمومنین (ع ) است که فرمودند: در مسائل نظامی و جنگی عاطفی برخورد نکنید. *6 در یکی از جنگها ، سپاهیان علی (ع ) را به اسارت گرفتند . به حضرت عرض کردند :اجازه بدهید ما از بیت المال به منظور آزادی اسیران بودجه ای در اختیار بگیریم. فرمود: آزاد کردن اسیران کار خوبی است و ادامه مبارزه است ؛ اما کسی که به اندک حادثه ، فورا دست بلند کرده و تسلیم می شود؛ شهامتی ندارد. آنها را که زخمی و اسیرند و زخم در جلوی بدن آنهاست آزادکنید؛ چون معلوم می شود تا آخرین لحظه مقاومت کرده اند و بعد اسیر شده اند. و آنهایی که زخم در پشت بدنشان است ، معلوم می شود فرار کرده و سپس آنها را دستگیر کرده اند.*7 کسی که میدان جنگ را ترک می کند او به درد ما نمی خورد. چون شهادت را نشناخته است. خیال می کند مرگ یعنی نابودی و فکر می کند ماندن برای او بهتر است. او نمی داند که :« ما الموت إلّا قنطرة تعبر بکم »*8 مرگ فقط پلی برای عبور از این جهان به سرای ابدی است. بیانی است زیبا از حضرت حسین بن علی(ع ) که مرگ پلی بیش نیست ، با عبور از آن به بهشت می رسید. علی (ع ) که افطاریه خود را به اسیر می دهد ، هنگام آزاد کردن سربازان اسیر خود دستور می دهد سربازی که از پشت زخم خورده برای آزاد کردن او از بیت المال چیزی صرف نکنند. معلوم او فرار کرده و کسی که میدان جنگ را پشت سر می گذارد و فرار می کند، مورد علاقه ما نیست. او خود را بهتر از دین می شمارد و نمی داند که شهادت همان و بهشت سعادت همان. علی (ع ) در نامه ای که برای سهل بن حنیف انصاری نوشت فرمود: « ما قلعتُ باب خیبر..بقوةٍ جسدیة ولا حرکةٍ غذائیه لکنّي أُیدّت بقوةٍ ملکوتیة و نفسٍ بنور بها مضیئ»*9 من در قلعه خیبر را با نیروی حاصل از اثر غذا و خوراک نکندم؛ بلکه آن قدرت ملکوتی و نفس منور الهی مرا به این کار واداشت. امام صادق (ع ) فرمود:« ما ضعُف بدنٌ عمّا قویَت علیه النیّه »*10.هرگز در برابر قدرت اراده ، بدن اظهار ضعف نمی کند. اگر اراده قوی شد ، بدن تابع است و هر اندازه که اراده ضعیف بود بدن نیز مطاع است. اراده امام علی (ع) قوی بود ، بدن هم به تبع آن قدرتی فوق العاده یافت. 4- محبوب دل پیامبر(ص) در جنگ تبوک حضرت رسول (ص) بیرون رفتند و حضرت علی (ع ) را در مدینه به عنوان خلیفه خود قرار دادند تا مدینه را حفظ کند. عده ای حسادت کرده و این را نقطه ضعفی تلقی کردند و گفتند : پیامبر نمی خواست علی در این جنگ شرکت کند ! امیرالمؤمنین پس از شنیدن این مطلب دنبال رسول خدا (ص) آمد و عرض کرد : من شما را رها نمی کنم . حضرت رسول (ص) فرمودند : برای چه آمدی ؟ عرض کرد : قریش می گویند؛ شما مرا به همراهتان به جبهه نبردید ، برای اینکه مایل نبودید من در جبهه شرکت کنم . حضرت فرمود : مردم را جمع کنید. منادی حضرت ندا داد ؛ همه جمع شدند. فرمود : « أیُها النّاس أفیکم أحدٌ إلّا وله من أهله خاصّة ؟ قالوا أجل ، فإنّ علي بن أبی طالب خاصة أهلي و حبیبي إلی قلبي » هر کدام از شما در امور خانوادگی کسی را دارید که به شما بسیار نزدیک و مورد اطمینان شما باشد. علی بن ابی طالب هم نسبت به من چنین است ؛ او از بستگان نزدیک و محبوب دل من است . رسول خدا جز به خدا به چیزی نمی اندیشید و جز به خدا به هیچکس علاقه نداشت پس چرا به علی بن ابی طالب علاقه داشت؟ چون او مظهر خدا و دوستی او دوستی خداست. او بیگانه نیست. آنگاه در حضور مردم فرمود : همان طور که هارون وزیر موسی بود .« أما ترضی أن تکون مني بمنزلة هارون من موسی ؟ إلّا أنّه لا نبي بعدي » آیا راضی نمی شوی منزلت تو نسبت به من مانند منزلت هارون به موسی باشد؟ حضرت علی (ع ) فرمود : « رضیتُ عن الله ورسوله »*11 من راضی شدم از خدا و رسولش. شریک قرآن لغت « شریک » واژه ای عربی است و به قطعه کوتاهی از طناب می گویند که دو لنگه بار را به هم مرتبط می کند. مقام امامت و حقیقت قرآن دو ثقل ثقیل و وزنه وزین اند. امام هم قرآن را به امامت وصل می کند و هم امامت را به قرآن ؛ لذا امام شریک قرآن است. موسای کلیم به خدا عرض کرد: پروردگارا بار سنگینی بر دوش من قرار دادی. من باید با فرعون بجنگم ؛ برای اینکه در این کار موفق شوم برادرم هارون را « شریک » کار من قرار بده « وأشرکه فی أمری »*12 چون رسالت و برنامه رسول خدا همان قرآن کریم است ، اخلاق رسول خدا هم قرآن کریم است. پس اگر شریک رسول خدا شد؛ یعنی شریک قرآن شده و مانند طنابی است که امامت را با حقیقت وحی مرتبط می کند. هنگام زیارت در پیشگاه امام معصوم (ع ) می گوییم تو شریک قرآنی، خواه امام زمان ، خواه ائمه معصومین دیگر. حضرت علی بن ابی طالب (ع ) اولین امام، و حضرت حجة بن الحسن(ع ) آخرین امام ، شریک قرآن هستند. علی (ع ) فرمود: من سخنگوی قرآن هستم . قرآن همه حقایق را داراست . او را به حرف در بیاورید. اما او با شما سخن نمی گوید ولکن من شما را از قرآن با خبر می کنم *13 5 - جانشین پیامبر سپس سعد بن ابی وقاص می گوید: من فضیلت پنجمی را هم نشان دارم؛ ما با رسول خدا در حجة الوداع بودیم. وقتی به غدیر خم رسیدند به منادی امر کردند مردم را جمع کن.آنگاه فرمودند:« من کنت مولاه فهذا عليّ مولاه اللّهم والِ من والله وعادِ من عاداه وانصر من نصره و اخذل من خذله »*14 هر کس من مولای او هستم این علی مولای اوست. خدایا هر کس دشمن این علی است تو هم دشمن او باش . خدایا هر کس که علی را یاری کرد، تو او را یاری کنو هر کس علی را تنها گذارد، تو هم او را خوار وتنها بگذار. علی(ع ) در همه ابعاد عبادت ، مَثَل اعلا بود. در توحید فرمود: «ما کنتُ أعبد ربّاً لم أره» *15 در خصوص معاد فرمود:« لو کشف الغطاء ما أزددت یقیناً »*16 اگر پرده ها برطرف شود و همه اسرار فاش گردد چیزی به یقین من افزوده نمی شود . *1- بحار، ج 26، ص 3. *2- بحار، ج 43، ص 261. *3- بحار، ج 48، ص 18. *4- الأمالی و المجالس صدوق، ص 415،مجلس 77. *5- نهج البلاغه ، خطبه 55. *6- کافی، ج 5 ، ص 39،ح4. *7- وسائل الشیعه ، ج15، ص86. *8- معانی الاخبار، ص 288. *9- الأمالی والمجالس صدوق؛ ص415، مجلس 77، ح 10. *10- وسائل الشیعه ، ج 1، ص53. *11- بحار، ج40، ص41. *12- سوره طه ، آیه 32. *13- نهج البلاغه ، خطبه 158. *14- بحار،ج 2، ص 226. *15- توحید صدوق، ص 308، باب 43، ح2. *16- بحار،ج 40، ص153. ((مطالب این پست بر گرفته شده از کتاب : حکمت عبادات ؛ به قلم «آیة الله جوادی آملی» می باشد .)) در ادامه......... امروز 13 رجب هست و ........ *** بعد از حسین خانه ی شادی خراب گشت *** این روزها از امام علی (ع ) تنها روز میلادش در اذهان باقی مانده است . چرا؟! چرا؟! چرا؟! ای شیعیان !!! امام ما یار نداشت ، با چاهی در عمق نخلستان درد دل می کرد . قطرات زلال دیدگان پر از رنجش را و فریادهای خاموش سینه ی پر از دردش را تنها چاهی شاهد بود . امروز امام علی (ع) نیست ولی فرزندش مهدی (ع) هست ، بیائید تا نگذاریم او تنها بماند. نه امروز و نه فردا و نه فرداهای دیگر.....
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387 2:30 توسط مجنون الحسین علیرضا و تشنه ی بادیه |
دعا : دعا در لغت به معنی صدا زدن و به یاری طلبیدن ، و در اصطلاح اهل شرع ، گفتگو کردن با حق تعالی به نحو طلب و حاجت و خواست حل مشکلات از درگاه او و یا به نحو مناجات و یاد صفات جلال و جمال اقدس اوست . چرا باید دعا بخوانیم ؟ زیرا دعا وسیله ی برقراری رابطه معنوی با خدای تعالی ، توجه قلب و تملق روح به ذات اقدس اوست. دعا ، عامل پیدایش دوستی و محبت در دلها نسبت به خدا و دوستان او و موجب بوجود آمدن بغض و کینه نسبت به دشمنان خدا و مخالفان راه حقیقت و جانبداران باطل است. دعا وسیله ی دفع آسیب ها و حوادث ناگوار ، سپری محکم در برابر مصیبتها و بلاها و گرفتاریها است. دعا و درخواست حاجت از خداوند بر دو نوع است : دعاهای مطلق ؛ یعنی دعا کننده خواسته ها و نیازهای خود را به زبان خود و هر شکل و بیانی که می تواند برای خدای خود اظهار کند. این قسم را دعاهای غیروارد می نامند. دعاهای ماثور؛ یعنی الفاظ و کلمات مخصوصی که از معصومی رسیده است . این قسم را ((دعای وارد)) یا ((ادعیه ماثوره)) نامند که بعضی را باید در وقت مخصوص و یا در مکان معلومی خواند و برای بعضی دیگر زمان و مکانی تعیین نشده است . دعاهای وارده علاوه بر آنکه روشنگر حقایق و آموزنده بعضی از علوم معارفند ، انسان معتقد را به انجام آنچه که باید بجا آورد و ترک اعمالی که باید از آنها دوری نماید وادار می کند. ثواب و فضیلت دعاهای ماثور برای کسی که آشنا به معنای آنها باشد ، بیش از قسم اول است و این در صورتی است که دعاکننده معنی دعای وارد را بفهمد ؛ وگرنه طلب کردن حاجت به زبان خود با توجه قلبی ؛ بهتر از خواندن دعاهای ماثور به لقلقه زبان است . گاهی هدف دعاکننده ، تحصیل روابط معنوی با پروردگار ، تصفیه باطن ، توجه به انوار معبود و رازو نیاز با محبوب است . بی تردید این عمل مغز عبادتها ، زیباترین عملها و والاترین حالات معنوی انسان است . گاهی هم دعا برای طلب حاجت دنیوی یا اخروی است؛ در این صورت باید متوجه شد که دعا جانشین کوشش در عمل و توسل به اسباب ظاهری نیست . بلکه باید به عمل همت گماشت و از ماورای طبیعت استمداد جست و هیچ یک را از دیگری بی نیاز نمی کند. ((خدای خود را به گریه و زاری و در خلوت ، بخوانید ، چه آنکه خدا تجاوزکاران را دوست ندارد !))( اعراف 55) ((برای خدا نام های نیک است ؛ پس او را بوسیله آنها بخوانید و دعا کنید !))( اعراف 180) ((هنگامیکه بندگانم راجع به من از تو بپرسند – بگو- البته که من به آنها نزدیکم . کسی را که مرا بخواند اجابت می کنم !)) ( بقره 186) (( - ای رسول من - بگو اگر به سوی خدا متوجه نشوید و دعا نکنید ، پروردگارم به شما اعتنا نخواهد کرد !)) ( فرقان 77) (( آیا جز او کسی هست که دعای بیچاره و درمانده را اجابت کند و عذاب را برطرف سازد !)) ( نمل 62) (( دعا بهترین عبادتهاست ))(امام باقر(ع)) ((عاجزترین مردم کسی است که در دعا کردن کوتاهی نماید )) (پیامبر اعظم (ص)) ((دعا کلید نجابت است . بهترین دعا آن است که از سینه ای پاک و دلی ترسناک بر آید . مناجات سبب پاکی نیت و وسیله ی رهایی است . پس هرگاه ناراحتیها هجوم آوردند ، به خدا پناه ببرید !)) ( امام صادق(ع)) برگرفته ازکتاب مفتاح الجنان نوشته حضرت آیت الله مشکینی سلام دوستان ؛ من تشنه ی بادیه هستم امیدوارم به عنوان اولین مطلب تونسته باشم شما رو راضی کنم . اینم یه شعر ناقابل به تموم تشنگان عشق حقیقی: ((من به دنبال نوایی در پی عشق آمدم تشنه عشقم اگر بی پا و بی سر آمدم آمدم نوشم ز جام یار، حتی جرعه ای از میان بادیه من تشنه جان باز آمدم بادیه را پس چرا از من تو پنهان می کنی تشنه ی آن بادیه ام از من تو پنهان می کنی بادیه را بهر سیراب کردنم بر من ببخش تا که نوشم قطره ای ازعشق توگردم مست)) نوشته شده توسط : تشنه ی بادیه + نوشته شده در شنبه بیست و دوم تیر 1387 1:44 توسط مجنون الحسین علیرضا و تشنه ی بادیه |
|