|
سلام دوستان امیدوارم دیر کردنمو ببخشید آخه کنکور داشتم و همین امروزم کنکور آزادو دادم( خدا به خیر کنه )
ولی با یه مژده اومدم نمیدونم برا شما چقد خوشحال کننده هست ولی برا من که خیلی خوشحال کننده هست و منو به وجد میاره باشه باشه زیاد دق نمیدم شما رو خیلی ها قبلا ازم خواستن که تو وبلاگم بنویسن ولی خب یه جورایی لیاقتشو نداشتن ولی یکی تو این عالم پیدا شد که خودم بهش التماس کردم و با هزار زحمت راضی شد تو وب من بنویسه میدونم الان شیطونیتون گل کرده که بدونید کیه ولی تو خماریش بمونین باشه قبول میگم ولی بازم تو خماریش میمونین اسمممممش ( تشنه ی بادیه ) هست بهترین دوست من بین آدما که فکر نکنم مثل اون پیدا کنم و ... دیدین بازم تو خماریش موندین ؟؟ حالا در مورد شاعریشو و .... خودتون میفهمین وقتی مطالبشو بخونین (بازم تا بروز شدن بعدی تو خماری هستین خب برای اینکه میبینم الان دپرس شدین این یه شعرو که تشنه ی بادیه گفته براتون میزارم تا بخونین. به چه می اندیشی؟ به بهار زیبا ، یا به دلتنگی من؟! یا به صحرا که بود وسعت آن، در حدود غم من؟! به چه می اندیشی؟ به دلم که از غم تو گشته خموش؟! یا به دریا که بر آن باد نوازشگر موج؟! به چه می اندیشی؟ به فلک یا به هوای غم سنگین دل و تنهاییم؟! به نوازشگر دشت ، یا به چشمان پر از اشک ، که بر یک تصویر روزگاریست فقط میبارد؟! به چه می اندیشی؟ کاش میدانستی که دگر در دل من خون جریان نداشت که در آن هنگامه پا نهادی بر آن. کاش می دانستی که فلک تیره و تار است مرا غم این خاطره ها در دلم هر لحظه همچو تیریست که از ناوک چشمانی پر از شرم و حیا ، بر دلم گشته رها به چه می اندیشی؟ به هوای ابری ؟! یا به چشمان پر از اشک من؟! به هوای بوستان ؟! یا به دستان پر از سرمایم؟! به چه می اندیشی؟ کاش یکبار تو می گفتی برو تا بروم بروم تا به کجا؟! بروم من به فدای غم و تنهایی تو به فدایت همه لحظه، همه دم ، این دل من به چه میاندیشم؟ به دلم کز غم تو روزگاریست دگر تاب مرا هیچ نداشت روزگاریست همه دم نفسم با دم توست که اگر یک لحظه از من دریغش داری ، به یقین میمیرم. به چه می اندیشی؟؟؟!!! به چه می اندیشم ؟؟؟!!! + نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387 13:26 توسط مجنون الحسین علیرضا و تشنه ی بادیه |
|