دلخوشم من چون گداي اين درم
هم گداي فاطمه هم حيدرم
سوي اين در هست دائم دست من
نيست حاجت بر سراي ديگرم
آبرويم از در اين خانه است
زين سبب از خلق عالم برترم
تا که آيد نام زيباي حسين (ع)
اشک آيد از دو چشمان ترم
روضههايش چون به گوشم ميرسد
ميزند بر سينه و دل آزرم
کاش ميشد کربلا باشم شبي
تا به برگيرم مزار دلبرم
ياد دارم کودکي بودم ولي
شور عشقي بود دائم در سرم
تا که آيام محرم ميرسيد
مينمودم رخت ماتم در برم
ياد دارم مانده در گوشم هنوز
گريههاي بي صداي مادرم
اينچنين ميگفت با صد شور و شين
من فداي کام عطشان حسين (ع)
به من هم سر بزن یا علی مدد
+
نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم خرداد 1386 15:50 توسط مجنون الحسین علیرضا و تشنه ی بادیه
|
بادها عطر خوش سيبِ تنش را بردند
زخمها لاله باغ بدنش را بردند
نيزهها بر عطشش قهقهه سر مىدادند
خندهها خطبه گرم دهنش را بردند
اين عطش يوسف معصوم كدامين مصر است
كه روى نيزه بوى پيرهنش را بردند
تا كه معلوم نگردد ز كجا مىآيد
اهل صحراى تجرّد كفنش را بردند
دشنهها دوروبر پيكر او حلقه زدند
حلقهها نقش عقيق يمنش را بردند
چهرهها يا همه زردند وَ يا نيلى رنگ
شعلهها سبزى رنگ چمنش را بردند
بت پرستان ز هراس تبر ابراهيم
جمع گشته تبر بت شكنش را بردند
بادها سينه زنان زودتر از خواهر او
تا مدينه خبر سوختنش را بردند
يوسف، آهسته بگوئيد نميرد يعقوب
گرگها زوزه كشان پيرهنش را بردند
به من هم سر بزن یا علی مدد




+
نوشته شده در چهارشنبه سی ام خرداد 1386 16:10 توسط مجنون الحسین علیرضا و تشنه ی بادیه
|