|
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386 20:21 توسط مجنون الحسین علیرضا و تشنه ی بادیه |
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386 20:14 توسط مجنون الحسین علیرضا و تشنه ی بادیه |
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386 13:23 توسط مجنون الحسین علیرضا و تشنه ی بادیه |
سلام حالا كه قرار شد خودموني حرفهامو بزنم بايد بهت بگم كه اونها قديسهايي نبودن كه از آسمون اومدن مسلما منهم منهم عاشق چشم و ابروشون نشدم والا از اونا قشنگتر هم هستند، كساني كه الان از هر طريقي راحت بدست مياري قشنگي هاي اونها يه جورايي دلنشينه، پاك بدون آلايش، مسلما اونا هم به راحتي بدست نياوردن. تو بچگي شون مثل بقيه لج مي كردن، شيطنت دشتن ، آرزو داشتن. بعضي وقتها هم براي گذر زمان سر بسر اين و اون مي گذاشتن اما وقتي بزرگتر شدن هدفشون هم بزرگتر شد ، شكل گرفت و از اونها مرداي اينچنين ساخت. من تو زنگي خيلي هاشون كنكاش كردم نمره اول اونها اطاعت از آقا روح الله بود . نمره دوم اونها غيرت بود. در عين بزرگي شون انگار از همه كوچكتر بودن. توي دين به اونها ياد داده بودن كه حتي شانه زن بهودي نبايد به مرد مسلمان بخوره، توي مكتبشون گفتن وقتي اقات ميگه برو تو آتيش بشين بي چون و چرا برو بشين، ياد دادن در عين سرسختي در مقابل بيگانه توي خونه نرم باش. در دامن مادراني بزرگ شدن كه محرم اشك چشمشون با شير وجودشون قاطي مي شد بهشون مي گفتن هر كاري داري حتما روزي 5 بار برو و با خدا صحبت كن آخر آخرش حرف دلتو بزن اون حتما مي شنوه بهشون مي گفتن توي گرماي ابستون سرماي زمستون پا روي نفست بذار و به ياد محرومين روزه ات رو بگير تو جشناشون گناه نبود، موقع تولد اولين كلماتي كه شنين اذان بود اونها هم دعوا داشتن ، قهر داشتن ، آشتي داشتن، محبت و دوستي داشتن. روي هم رفته معدل بالايي داشتن رفيق مي خواهم بگم اگه جور ديگه اي بودن بايد به اونا شك ميكرديم. وقتي بزرگ شدن مرداني اينچنيني كه مصادف با آزمايش الهي. بخدا اگه جور ديگه اي بود ما بهشون شك مي كرديم به دينمون شك مي كرديم اگه الان مي گيم حاج همت، متوسليان، مطهري ، رجايي ، بهشتي و به قول خودت اگه بخوام بشمرم تا صبح بايد اسم ببرم چون عاشق كلامشون و عملشون هستيم كه ، كه البته ارزون هم بدست نياوردن. + نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386 12:58 توسط مجنون الحسین علیرضا و تشنه ی بادیه |
|