چون صيد به دام تو به هر لحظه شکارم
اي طرفه نگارم
از دوري صياد دگر تاب ندارم
رفته است قرارم
چون آهوي گمگشته به هر گوشه دوانم
تا دام در آغوش نگيرم نگرانم
از ناوک مژگان چو دو صد تير پرانی
بر دل بنشانی
چون پرتو خورشيد اگر رو بکشانی
واي از شب تارم
در بند و گرفتار بر آن سلسله مويم
از ديده ره کوي تو با اشک بشويم
با حال نزارم
با حال نزارم
برخيز که داد از من بيچاره ستانی
بنشين که شرر در دل تنگم بنشانی
تا آن لب شيرين به سخن باز گشايی
خوش جلوه نمايی
اي برده امان از دل عشاق کجايی
تا سجده گذارم
تا سجده گذارم
گر بوي تو را باد به منزل برساند
جانم برهاند
ور نه ز وجودم اثري هيچ نماند
جز گرد و غبارم
جز گرد و غبارم
+
نوشته شده در دوشنبه پانزدهم تیر 1388 1:9 توسط مجنون الحسین علیرضا و تشنه ی بادیه
|
راستی آیا کودکان کربلاTتکلیفشان تنها تکرار مشق آب ! آب!
مشق بابا آب بود؟
+
نوشته شده در جمعه دوازدهم تیر 1388 22:26 توسط مجنون الحسین علیرضا و تشنه ی بادیه
|
بسم الله الرحمن الرحیم
السلام علیک یا منتقم الزهرا
خواستم نامه ای برایت بنویسم و ارادت قلبیم را برایت
بازگو کنم اگرچه میدانم تو دانایی هستی که پنهانم برایت
آشکارست، اما قلبم خواهان تحریر این دلدادگیست و برای رسیدن به مقصود
خود از دستانم یاری جسته میگویند عاشقی دردیست بی درمان
و چو عضوی به درد آورد روزگاردگر عضوها را نماند قرار.
دستانم به ندای قلبم گوش سپردند اما هرچه بیشتر گوش میدادند
بیشتر به ناتوانی خود در درک سخنان قلبم پی بردند.
آخر دستانم زبان دنیا را آموختند و قلبم زبان چین زلف شکن در شکن تورا.
مهدی جان برایت نامه ای نوشته ام که اغازش نام خداست و پایانش تویی......
نامه ام مانند تو بی انتهاست...
+
نوشته شده در سه شنبه نهم تیر 1388 19:56 توسط مجنون الحسین علیرضا و تشنه ی بادیه
|
زلالی نگاهت آتشم می زند ...
و من چه غریبانه در انتظار قطره ای اشک برای تطهیر نگاهم هستم
بگذار با تو ببینم تا دیدن را تجربه کنم...
دیگر پاهایم قدرت طی طریق فرسنگ ها تنهایی را ندارد...
در کویر نفسهایم به دنبال سایه ای هستم تا اندکی زیر آن آرام گیرم...
در رویا سراب را نمی جویم می خواهم عطش خویش را به واقع سیراب کنم
ببخش...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پ.ن: یک دم پاکی کویرم آرزوست...
پ.ن:دیشب دریا هم بغض فروخفته اش را رها کرد...
+
نوشته شده در سه شنبه نهم تیر 1388 0:8 توسط مجنون الحسین علیرضا و تشنه ی بادیه
|
آیا شیطان وجود دارد؟ آیا خدا شیطان را خلق کرد؟
استاد دانشگاه با این سوال ها شاگردانش را به چالش ذهنی کشاند .
آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟
شاگردی با قاطعیت پاسخ داد:"بله او خلق کرد "
استاد پرسید: "آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟
شاگرد پاسخ داد: "بله, آقا "
استاد گفت: "اگر خدا همه چیز را خلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمایانگر ماست , خدا نیز شیطان است "
شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد . استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه و خرافه ای بیش نیست.
شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: "استاد میتوانم از شما سوالی بپرسم؟ "
استاد پاسخ داد: "البته "
شاگرد ایستاد و پرسید: "استاد, سرما وجود دارد؟ "
استاد پاسخ داد: "این چه سوالی است البته که وجود دارد. آیا تا کنون حسش نکرده ای؟ "
شاگردان به سوال مرد جوان خندیدند .
مرد جوان گفت: "در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن گرماست. هر موجود یا شی را میتوان مطالعه و آزمایش کرد وقتیکه انرژی داشته باشد یا آنرا انتقال دهد. و گرما چیزی است که باعث میشود بدن یا هر شی انرژی را انتقال دهد یا آنرا دارا باشد. صفر مطلق (460 - F ) نبود کامل گرماست. تمام مواد در این درجه بدون حیات و بازده میشوند. سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای اینکه از نبودن گرما توصیفی داشته باشد خلق کرد ."
شاگرد ادامه داد: "استاد تاریکی وجود دارد؟ "
استاد پاسخ داد: "البته که وجود دارد "
شاگرد گفت: "دوباره اشتباه کردید آقا! تاریک هم وجود ندارد. تاریکی در حقیقت نبودن نور است. نور چیزی است که میتوان آنرا مطالعه و آزمایش کرد. اما تاریکی را نمیتوان. در واقع با استفاده از قانون نیوتن میتوان نور را به رنگهای مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمی توانید تاریکی را اندازه بگیرید. یک پرتو بسیار کوچک نور دنیایی از تاریکی را می شکند و آنرا روشن می سازد. شما چطور می توانید تعیین کنید که یک فضای به خصوص چه میزان تاریکی دارد؟ تنها کاری که می کنید این است که میزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگیرید. درست است؟ تاریکی واژه ای است که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد بکار ببرد ." در آخر مرد جوان از استاد پرسید: "آقا, شیطان وجود دارد؟ "
زیاد مطمئن نبود. استاد پاسخ داد: "البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز می بینیم . او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی بشر به همنوع خود دیده میشود. او در جنایتها و خشونت های بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد. اینها نمایانگر هیچ چیزی به جز شیطان نیست ."
و آن شاگرد پاسخ داد: "شیطان وجود ندارد آقا. یا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شیطان را به سادگی میتوان نبود خدا دانست . درست مثل تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد . خدا شیطان را خلق نکرد. شیطان نتیجه آن چیزی است که وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریک که در نبود نور مي ايد.
نام آن مرد جوان: آلبرت انیشتن
منبع:زهیر
+
نوشته شده در شنبه ششم تیر 1388 15:48 توسط مجنون الحسین علیرضا و تشنه ی بادیه
|